آبان ۲۳، ۱۳۸۲

جای پا ...

تصويری داشتم ، خيال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم می زنم ...



در آسمان تصويری از زندگی خود را ديدم ، در هر قسمت دو جای پا ديدم يکی متعلق به من و ديگری به خدا .وقتی آخرين تصوير زندگيم را ديدم به جای پا روی شن نگاه کردم،ديدم که چندين زمان در زندگيم فقط يک جای پا بيشتر نيست .دريافتم که اين در سخترين نقاط زندگيم اتفاق افتاده.



برای رفع ابهامم از خدا سئوال کردم : خدايا فرمودی که اگر به تو ايمان بياورم هيچ زمانی مرا تنهانخواهی گذاشت ديدم که در سخت ترين لحظات زندگيم فقط يک جای پا بيشتر نيست چرا در زمانی که بيشترين نياز را به تو داشتم تنهايم گذاشتی ؟



خدا فرمود : فرزند عزيزم ،در مواقع سخت اگر يک جای پا مي بينی ،در آن لحظات تو را به دوش می کشيدم .





هیچ نظری موجود نیست: