آذر ۲۵، ۱۳۸۲

پایان  دیکتاتور


وقتی قیافه کثیف و داغان و شکست خورده دیکتاتور رو دیدم . نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت .اما این سرنوشت همه دیکتاتور هاست . سرنوشت بی رحم ترین اون ها هم اینه که با بیل از یه دخمه درش بیارن . به کسی نگینا ولی دلم خیلی خنک شد ( از اون صورتکایی که نیششون تا بناگوش بازه ). آه خیلی ها دامن دیکتاتور رو گرفت ؛ آه اون مادری که به جای رخت دامادی ، کفن به بچه اش پوشوند ، آه اون جوونی که همه خانواده اش رو تو بمباران حلبچه از دست داده بود ، آه اون کسی که صدای سرفه هاش یک لحظه هم قطع نمی شد ، آه اون کسی که می گفت:« این روزا بیشتر از قبل به دخترم نگاه می کنم تا حسرت دیدنشو نداشته باشم چون تا یکی دو ماه دیگه همه جا رو سیاه می بینم» . دیکتاتور تمام شد ...



 The End



------------------------------



(امیدوارم این مطلب به خانوما برنخوره . بیشتر یه شوخیه ...)



جاده



يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت : -« خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟» ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت : «چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟» مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :«- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنياو هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !! » از جانب خداى متعال ندا آمد كه : « - اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ . من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟ » مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت : «- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! مي شود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟» صدايي از جانب باريتعالى آمد كه :« اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟؟!!»  ( D: )



-------------------------



حتما می گین دست از سر این کلاغه بردار . آره ؟ باشه دیگه هیچی نمی گم ....

 

هیچ نظری موجود نیست: