دی ۱۲، ۱۳۸۲



هفته ای که گذشت جز یک روزش ، در کل هفته مزخرفی بود ...



شنبه : همه جا تحت تاثیر اون فاجعه ی وحشتناک قرار گرفته بود . اون روز صفحه اول اکثر روزنامه ها سیاه سیاه بود ... عکسایی که دل هر کسی رو بدرد می آورد ... « شنبه روز بدی بود »



یکشنبه : این روز بهترین روز هفته پیشم بود مال خود خودمه ... من کلا یکشنبه ها رو دوست دارم چون روز تولدم هم یکشنبه است . (-; « عصر یکشنبه من ، عصر خوشبختی ما ...»



دوشنبه : هنوز کشور از شوک اون فاجعه بیرون نیومده ... هنوز که هنوزه امداد رسانی با بی نظمی هر چه تمام تر انجام می گیره ... وقتی شمار کسایی که از سرما مردن رو با بی شرمی هر چه تمام تر اعلام می کنن می خوام سرمو بکوبم به دیوار ... ولی چه فایده .



سه شنبه : یه کسی که خودش تو بم دانشجو ئه می گه : « تا ساعت 11.30 روز حادثه هیچ خبری از هیچ کس نبود دریغ از یه هلیکوپتر»... می گفت: « اینا دارن در کمال وقاحت به مردم دروغ می گن . »



چهارشنبه : وقتی که سیل کمک های مردمی رو می بینم باز هم به این نتیجه می رسم که ما ملت ایرانی چقدر خوبیم ... ایرادمون هم اینه که یه کم زیادی خوبیم که باعث می شه بعضی ها از این خوبی ما سو استفاده کنن ...



پنجشنبه : داشتم با خودم حساب می کردم که 450 میلیون دلار به تومن چقدر می شه ؟ صفر هاش رو که شمردم 10 تا بود !!! . این کمک فقط مال سه تا کشور عربی بود .. با خودم فکر می کردم با همین پول چند تا می شه خونه ساخت . به نظرم با صرف نظر از چندین و چند برابر این پول که کشور های دیگه به ایران دادن و فقط با همین پول می شه بم رو صد برابر زیباتر و مدرن تر از قبل ساخت ولی ... آیا این پول رو صرف بم می کنن یا ... اصلا ولش کن . شما که می دونید من چی می خوام بگم .



جمعه : مثل همیشه جمعه ها … دلگیر ، خسته کننده ، …. . انگار همه دلتنگی های عالم یک دفعه سراغ آدم می یان . آسمون هم حسابی ابری بود و همه چیز فراهم بود تا آخرین روز این هفته هم به گندی هر چه تمام تر سپری بشه .





-----------------------






هیچ نظری موجود نیست: