اسفند ۲۷، ۱۳۸۲

امسال هم گذشت





انگار خشک شده است ! ، کاغذ سفید بخت برگشته ام را می گویم که هر بار باید لیوان چای نیم خورده ام ناخوانده میهمانش شود . بگذریم ... امسال هم تمام شد ، به همین سادگی ... هنوز از لطافت بهار سرمست بودیم که داغی تابستان خودنمایی کرد . صدای خش خش برگ های پائیزی هنوز در گوشمان بود که دانه های برف خبر از آمدن زمستان دادند . یک سال دیگر هم گذشت . در یک چشم به هم زدن . همانند کوه نوردی که قله ای را فتح کرده و به پشت سر نگاه می کند تا بداند چگونه مسیر را بالا آمده است ، به پشت سرم نگاه می کنم ، ولی نمی دانم قله ای را فتح کرده ام یا نه ؟ سالی که گذشت پر از اتفاقات تلخ و شیرین برایم بود که سعی می کنم اتفاقات تلخ اش را به فراموشی بسپارم ، تجاربش را آویزه گوش کنم و با خاطرات شیرینش دلخوش باشم . امسال پا به دنیای عجیب ، تازه و زیبایی گذاشتم که این مجال را به من داد تا حرف هایی را که مدت ها کنج صندوقچه دلم خاک می خورد را بر زبان بیاورم . این وبلاگ اکنون بخشی از زندگی من است . وبلاگی که با آن دوستانی یافتم که شاید سالها بود در پی اشان بودم ، کسانی که رنگ لباس فکرشان را با خود همرنگ می بینم . «حسین (آینده)» عزیز که با حرف هایش همیشه دلگرمی بزرگی برایم است ، برادر عزیزم «مسعود برجیان» مهربان ، شیرین سخن و دوست داشتنی که حمایت های فکری اش همیشه راهگشا بوده است ، « سیب آبی» و «علی» ( اشک مهتاب ) عزیز و دوست داشتنی از اولین همراهانم ،« بائوبا»ی بزرگوار و عزیز که نظراتش مرا مدت ها به فکر فرو می برد . دوست قدیمی نویافته ام « تبور » که وبلاگش را ناجوانمردانه هک کرده اند . «علی ایکس» و «نوشین17» گرامی ،« ناتاشا»ی پر احساس و مهربان ،« سپیده» عزیز ،« شکوفه» عزیز با آن اشعار زیبایش و بسیار دوستان و همرهانی که یادشان را خاطر ندارم .

به کنار پنجره می روم ، شکوفه های درخت زردآلو یخ زده اند ، زمستان ناراحتی خودش از آمدن بهار را بر سر شکوفه های معصوم درختان حیاط خالی کرد ... زمستان دیگر برایم دوست داشتنی نیست ...



در پایان به عنوان آخرین مطلب امسال ضمن تبریک سال نو ، از بخشنده بزرگ سالی سراسر شادی و بهروزی برایتان آرزومندم .



-------------------------------------



برای خودت ...



تو آمدی و جوانه زدم .

تو خندیدی و جوانه هایم میوه داد .

تو اشک ریختی و برگ هایم زرد شد .

تو رفتی و در دوری تو شانه هایم از سرما لرزید .

اینک چهار فصل بر من گذشته است ....





-------------------------------------



یک توضیح ضروری :



مطلب قبل باعث بروز برخی حساسیت ها شد . آنهایی که نتوانستند عصبانیت خود را پنهان کنند و با انتقادهای تند و تیز مرا مرد عتاب قرار دادند و دوستانی که مطلب فوق را تایید کردند مرا متوجه این موضوع ساختند که دست روی موضوع حساسی گذاشته ام و تصمیم به ادامه این بحث گرفتم که بعد از سال نو موضوع « مافیای وبلاگستان » را مطرح خواهم کرد .

از مسعود برجیان و حسین عزیز به خاطر حمایت هایشان بی نهایت سپاسگزارم .







هیچ نظری موجود نیست: