اسفند ۱۳، ۱۳۸۲

پیر احمد آباد





ای که طلوع تاريخمان بودی در غروب دهکده ی عشق ، در احمد آباد . عصای قامت تو گرچه در خلوت شکست اما پيش بدسگالان و بدخواهان ايران زمين خم نشد .

امير کبيرمان ، مصدقمان با دست هايی که از آستين اجنبی بيرون آمدند در انزوا مردند و در خون خود غلطيدند و اين بداقبالی تاريخ ماست .

بيدادگاه از طنين صدايت لرزيد وقتی که وکيل بر تو گريست . نخ هايی را که مهاتما گاندی با دست های خود ریسيده بود ، ردای گرم شانه های سرد تو شد در خلوتگاه احمد آباد . تو که گاندی زمانه ما بودی .

در غروب دلتنگ احمد آباد با عصايی در دست ، پشت به دوربين . با قامتی که هنوز استوار است ، سر نيزه ای بر تفنگ حصار توست ... دور از دنيای آزاد .

پير احمد آباد به چه می انديشد ؟

به روز 28 مرداد ، روی آسفالت ميدان ارگ که سپيد جامگان همراه از زنده باد به مرده باد رسيدند ؟ به همرهان سست عنصر ؟ به خائنين وطن ؟

پير احمد آباد به چه می انديشد ؟ در آفتاب بی رمقی که در سايه روشن قامت او به غروب می نشيند .

بی ترديد نگران وطن بود . غم اين خفته ی چند ...

و بغضی که چون قطره های اشک بر گونه ات می نشيند و دلت را می شکست .

پير احمد آباد اما تصور نمی کرد راهی گشوده است که تا ادامه تاريخ رهروانی بی توقف دارد .

تا ...

آزادی .



« سالروز درگذشت بزرگمرد ميهن ، دکتر محمد مصدق گرامی باد »



--------------------------



* پی نوشت : متن بالا از دکتر ایرج پارسی فر از مجموعه « مصدق ، چراغی در شب میهن » انتخاب شده است .







هیچ نظری موجود نیست: