اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۳

وقتی خاله زنک ها بلاگر می شوند !

دوستي می گفت :« وبلاگستان فارسی نمادي از جامعه ايرانی است ، با همان خصوصياتی که از آن سراغ داريم .» دقيق تر که نگاه می کنم می بينم همان آفاتی که جامعه ما را به سوی عوام زدگی و سطحی نگری پيش می برند متاسفانه در وبلاگستان نيز نمود دارند . با همه گير شدن رسانه وبلاگ ، و بخصوص با پديد آمدن سرويس های فارسی وبلاگ ، گروه های اجتماعی مختلف توانستد در اين ميان برای خود جايگاهی بيابند . خاله زنک های وبلاگستان ! هم امروز بخشی از وبلاگستان فارسی را تشکيل می دهند . محفل بحث اين گروه ديگر مثل قديم ها پای بساط سبزی پاک کنی ، و يا در جلسات زنانه نيست ، حالا اينان پای کامپيوتر می نشينند و از طريق وبلاگشان حرف هايشان را می زنند ؛ اين بار مخاطبانشان فرق می کند ، ديگر زن همسايه و دختر خاله و همکلاسی دوران دبيرستانشان طرف صحبت هایشان نيست ، طرف صحبت اينان اکنون کسانی هستند که با هدف خواندن آنچه محتوای فارسی اش نامیده اند ؛ پا به دنيای وبلاگشهر گذاشته اند . خاله زنک های وبلاگستان را گروهی مرفه و تازه به دوران رسيده تشکیل می دهند که بزرگترين دغدغه شان ؛ برداشتن و مدل دادن ابروهايشان است که به قول خودشان شبيه پاچه بز شده و غم بزرگشان اضافه وزن است و مرارت هايی که برای سوزاندن چربی های اضافه شان می کشند . اما محتوای اين وبلاگ ها را چه مطالبی تشکيل مي دهند ؟ مطالب اين وبلاگ ها بسیار متنوعند ! ؛ يکی مراسم خريد لباس زیر خود را با جزئيات کامل و با آب و تاب شرح می دهد و آن ديگری از مدل جديد بينی اش می گويد که به تازگی عمل شده است . خبر وضع حمل زن همسايه و لباس جديد دختر خاله شان هم ؛ از مطالبی است که می توان در وبلاگ هايشان يافت . دعواهای خاله زنکی هم در وبلاگستان رواج دارد ، رويارويی هايی که غالبا به علت يک اختلاف نظر ساده بروز می کند و وبلاگ به محلی برای تصفيه حساب های شخصی و دعواهای بچه گانه بدل می شود ، دعواهايی که گاه خودشان نيز در وبلاگ هايشان به خاله زنکی بودن آنها اعتراف کرده اند . از عکس العمل اينان در مقابل وقايع و اتفاقات کشور همين بس که در زمان بروز فاجعه «بم » و آن هنگامی که جماعت بلاگر هم برای کمک بسيج شده بودند ، اينها کنار ايستادند و بی تفاوت گذشتند ؛ يکی از ماه عسل خارج از کشورش می گفت و آن ديگری از مد لباس زمستانه . زمانی که سيد خوابگرد وبلاگستان ، نسبت به ابتذال به وجود آمده در وبلاگستان هشدار داد ، همين جماعت خشمگينانه شمشير کشيدند و ابتذال را حق مسلم بلاگر ها دانستند . رسانه ای که حضور خود را در اجتماع به قدری پررنگ کرده که مسئولين مملکتی هم جايگاه ويژه اش را دريافته اند و در مورد آن حساسيت نشان می دهند ؛ تا آنجا که از حزبی شدن وبلاگ ها انتقاد می کنند و درج مطالب سياسی در وبلاگ ها را خوشايند خود نمی دانند ، اکنون به طرز وحشتناکی در سراشيبی ابتذال افتاده است و عده ای به جای اينکه از سقوطش جلوگيری کنند ، سرعتش را هم بيشتر می کنند . هدف از نگارش اين مطلب تنها اشاره به يکی ديگر از آفاتی بود که دست به گريبان وبلاگستان نوپای فارسی شده است و هشدار دوباره نسبت به وجود ابتذالی که هر روز فضای وبلاگشهر را بيشتر آلوده می کند . می دانم اين مطلب به مذاق خيلی ها خوش نخواهد آمد اما در بلبشويی که بر فضای وبلاگستان فارسی حاکم است ، چاره ای جز گفتن اين حرف ها نداريم .



----------------

پی نوشت :

پس از خواندن واکنش های دوستان ( که چندان دور از انتظار هم نبود ) لازم می بينم نکاتی را برای شما روشن کنم . در کامنت ها اشاره شده است من در مطلب فوق زنان را به عنوان عامل ابتذال وبلاگستان فارسی معرفی کرده ام ؛ هر چه بالا و پائين می کنم ، جمله ای که بيانگر اين مفهوم باشد نمی يابم . در وبلاگستان فارسی کم نيستند ، دختران و زنان فرهيخته ای که خود را فدای پارچه نکرده اند و به جای اينکه در آينه به جستجوی خود باشند ، به کوچه پس کوچه های روح خود سرک کشيده اند و هويت خود را آنگونه که هست شناخته اند و با قلم خود انديشه متعالی زن ايرانی را به همگان معرفی کرده اند . زن ايرانی بزرگوار و محترم است ؛ هم اوست که بر قله صلح نوبل ايستاده است . خطاب قلم من به آنهايی است که بوی گند ابتذال را در فضای وبلاگشهر منتشر کرده اند و مطالب سطحی و لبريز از ابتذالشان را به خورد من و تو می دهند . اين قضيه زن و مرد نمی شناسد ؛ پس جبهه گيری بيهوده است . گفته شده است : پس اين ميان تکليف آزادی بيان چه می شود ؟ اگر دقت کنيم متوجه خواهيم شد که حتی در آزاد ترين کشورها هم برای آزادی حد و مرزی است و جامعه برخی رفتارها را طرد می کند . اين دليل نمی شود که چون در جامعه ای زندگی می کنيم که برای آزادی محدوديت هايی وجود دارد ، وبلاگستان را به محلی برای نشر عقده های فروخورده و ناهنجارهای اجتماعی بدل کنيم . تشبيه وبلاگستان به نمادی از جامعه ايرانی يک نقل قول است اما اگر دقيق شويم در می يابيم امروزه وبلاگشهر هر قشری را در خود جای داده است ، پس می تواند به عنوان يک آينه عمل کند . حال نمی دانم کجای اين موضوع جای خنده دارد !؟ . اين مطلب تنها بيان دغدغه های من است درباره وبلاگستان فارسی .. دوست عزيزی مرا به جنجال آفرينی برای کسب شهرت متهم کرده است ، دوست عزيز ناديده ام ؛ من از اين مطلب که شما جنجال آفرينی خود ساخته اش ناميده اید ، نه به دنبال کسب شهرتم ونه چيزی عايدم خواهد شد به نظر من شما از من هم خشمگين تريد . باز هم خواهم گفت ، از وبلاگستان فارسی و حواشی اش .





هیچ نظری موجود نیست: