تیر ۱۷، ۱۳۸۳

نگو ...

نگو که ناغافل از فضای فکرهايت گريخته ام ,

نگو که فرياد آن همه ترانه را نشنيدی ,

نگو که در گذر از آن کوچه آشنا دلواپس تنهايی دست هايم نشده ای ,

نگو که در گذار گريه ها نشانی خانه مان را گم کرده ای ,

نگو ...

شايد خلاصه تمام اين ها حرفی باشد شبيه « دوستت ندارم »...

نگو که دوستم نداری ...

هیچ نظری موجود نیست: