تیر ۲۸، ۱۳۸۳

ساده

به زمانی که

پای در راه نهاده ای

تا دلت از جای کنده شود

،نیازی به بدرقه ی دیدگان اشک آلود تو نیست .

و انگشتان ظریفی که

 به کاهلی

بخار از شیشه پنجره

 به سویی می زند

و چشم های عاشق را

 در مه

قاب می گیرد

 به همان سادگی

 کلاغ سالخورده

 با نخستین سوت قطار

 سقف واگن متروک را ، ترک می کند ،

دل

دیگر 

در جای خود نیست

به همین سادگی !



* حسین منزوی



- زیر نویس : روزی از روزهای اردیبهشت امسال کلاغ شوم بدخبر خبر خاموشی حسین منزوی را آورد  . پنج شنبه بر سر مزارش در زنجان یادم آمد که هیچ کس ! برای مرگش پیام تسلیتی نفرستاد . در مراسم چهلمش در زنجان ؛ چشمان تر منوچهر آتشی و بغض علی موسوی گرمارودی از یاد نمی رود .



---------------

آوا بلاگ

نگاهم کن .... در آواهای من .

---------------

بی ربط :

فقط به اندازه روشنایی یه رعد و برق فرصت دارم تا دونه های تصبیحم رو پیدا کنم ... قبل از اینکه بارون بزنه !

 



هیچ نظری موجود نیست: