مرداد ۰۲، ۱۳۸۳

زندگی بيتوته ای است کوتاه ...

" هرگز از مرگ نهراسیدم...

اگر چه دستانش از ابتذال هم شکننده تر باشد...

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است،

که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد. "



سوم امرداد 1379 ، خورشیدی دیگر تمام شد . بامداد تنها چراغ این خانه بی چراغ بود ... قاصد سلام و سرود ، آموزگار بی ترکه ترانه ها و ... . نوشتن از او آسان نیست ، کلمات بر وصفش ناتوانند ، همچون جملات که سکته می کنند . هزار دریا در سوگ اش گریستند این خلق ناسپاس ؛ اما در حقیقت این خلق در سوگ خویش می گریستند که سرگذشتشان همه در سکوتی بلند گذشته بود ، مگر در دقایقی زودگذر که چوپان دروغگوی تازه ای را به بع بعی تازه سپاس گفته بودند ، نه چون او که قناری مغموم حنجره اش نرده های ناگزیر را باور نداشت . سوم مرداد 1383 ... چهارمین مرداد بی بامداد .









 

هیچ نظری موجود نیست: