مرداد ۱۶، ۱۳۸۳

" من از کی خوشم نمی آید "

بخشی ازماهنامه کلک دو ماه پیش اختصاص داشت به معرفی « هانی بال الخاص » ، منتقد ، مترجم ، نویسنده و از همه مهمتر نقاش و مدرس نقاشی غریب مانده هموطنان که خود من هم تا همان موقع غیر از نامی و یک مختصر از او چیز دیگری نمی دانستم . هانی بال الخاص آدم جالبی است ، این را از نوشته هایش به خوبی می توان دریافت . توی همان شماره نوشته ای از او خواندم که بسیار برایم جالب بود ،بخش هایی از آن نوشته در زیر آمده است :



" من از کی خوشم نمی آید "



1. از کسی که همیشه در هنگام نقل خاطرات کودکی اش خود را زیرک جا می زند .

2. از مردی که خیال می کند زن ها را خوب می شناسد .

3. از مادری که خیال می کند فرزند بین 3 تا 11 ساله اش در نقاشی نابغه است .

4. از پدر و مادری که «هوشی جون» بزرگ کرده اند .

5. از کسی که از اولین نمایشگاه رفتنش می خواهد از دلیل نقاشی های معاصر سر دربیاورد .

6. از نویسنده ای که اول نام داستانش را می نویسد .

7. از فیلم سازی که سناریوی فیلم آینده اش را لحظه به لحظه برای من تعریف می کند .

8. از مرد متمولی که شکار را عشق و هنر می داند .

9. از کسی که انتظار دارد دوستش در تمام سلیقه های هنری هم رای او باشد .

10. از کسی که امیدوار شده ، انسانِ امیدوار احمق است .

11. از ذهنی که شاعر و هنرمند را مترادف یا منحرف یا خائن می داند .

12. از کسی که فرق طنز و جدی را نمی داند .

13. از کسی که حرف های بدیهی را زائده ی ذهن خلاق و آنی خود می پندارد .

14. از کسی که ایجازهای هنری دیگری را به نام خود بسط می دهد .

15. از منتقد هنری که اثر بزرگی را با جزئیات اخلاقی و تعصبی خود رد می کند .

16. از کسی که بعد از پیشامد پیش گیری های علمی و فاضلانه پیشنهاد می کند .

17. از فارسی زبانانی که حرف «ر» را در واژه های فرنگی «غین» تلفظ می کنند .

18. از کسی که مزایای کم گویی را فهمیده است و در جواب چراها تبسمی مرموزانه می کند .

19. از کسی که اصطلاح «خسته نباشید» را بی جا به کار می برد .

20. از دوستانی که به جای اینکه « سلام » من را به خانوادهشان برسانند ، «بزرگی» من را می رسانند .

21. از دوستان نزدیکی که به جای مداد و دفتر و کتاب ، برای من گل هدیه می آورند .

22. از متأهلی که تحقیر همسرش را بهترین طنز خود می داند .

23. از پدر و مادری که فرض می کنند شیرین کاری های کودک شان را همه بامزه فرض می کنند .

24. از مردی که با موهای کناری ، سر طاس اش را با زحمت می پوشاند .

25. از خانمی که بیست کیلو اضافه وزن اش را اعتنا نمی کند اما دماغ اش را عمل می کند .

26. از حسودی که نمی تواند کسانی را که به آن ها مدیون است ، دوست بدارد .

27. از کسانی که واژهای «دهاتی» و «عمله» را به جای " ناسزا " به کار می برند .

28. از زحمت کشی که به خاطر برد تیم فوتبالش خود را خوش بخت به حساب می آورد .

29. از عضو اکثریتی که دوستی خود با یک آشوری ، ارمنی ، کلیمی یا سیاه پوست را افتخار اخلاقی خود به حساب می آورد .

30. از کسی که فرضیه ی مشکوکی را یقین می داند و بر مبنای آن انسان را قضاوت می کند .



------------------

مادر



من نمی دانم چرا هر وقت به این نام می رسم تمام حرف هایم از ِیادم می رود ، مثل شاگردی که پای تخته موقع درس جواب دادن درمی ماند .

شعر هم نمی توانم بگویم ...

مادر خوب ، مهربان و صبورم ، دوستت دارم ... آن هم با صدای بلند ! ... روزت مبارک .



------------------

آمده از پشت سیم های خاردار ...



" کجا بودی پسر ؟ کجا ؟ پشت سیم های خاردار ؟ ... بوسه بر جای خالی موهایت ، پوتین هایت را درآر و آن پیراهن گل باقالی را که از تربیت جنگ بوی صلح گرفته است ... بیا بخواب ، دست های مادر برای همه زخم های تو خوب است ... "



مهدی آمده است مرخصی . بار اول که دیدمش نشناختمش ، 4 ، 5 کیلویی لاغر شده ، پاهایش پر از تاول است و دست هایش از شدت ساییدگی سرخ سرخ شده اند . یکشنبه که بیاید باز هم می رود تا سه هفته باقی مانده دوره اش را تمام کند . کاش این بیست و چند روز زود بگذرد ، آخر وقتی نیست بدجور احساس تنهایی می کنم ... لعنت به این سربازی !



هیچ نظری موجود نیست: