مهر ۱۶، ۱۳۸۳

يادداشت مهمان شماره 1

ندانستم در آن غوغا

در آن بلوا

در آن فرياد پر از درد

زمين تا کي تاب آورد

زير تازيانه طوفان



کدامين چشم

بي وقفه

خيره بر من

بند اميد بسته بر در

مانده از ره

بي هياهو

اشکم را

مي‌کاويد

مي‌بوئيد



باران آنروز

ترجمانم بود

که دلم

پنهان کرده بود خود را

با نگاهي از درون قاب خيس و باراني

از درون آن پنجره ...



-------------------------------

بي ربط 1 :



چيه ، چرا اينجوري نگاه مي‌کني ؟ من که محمد نيستم ، جناب محمد خان دلتنگ تا اطلاع ثانوي مفقود مي‌باشند و بنده قبول زحمت فرموده‌ام و به عنوان سرپرست موقتي وبلاگ ايشان ( با صيغه موقت وبلاگ اشتباه نشود !!! ) در اين چند روز اين وبلاگ مادر مرده را به روز خواهم کرد با يادداشت‌هائي از جنس يادداشت مهمان و گزارش‌هائي از نحوه فقدان زنده ياد محمد دلتنگ در روزهاي پيش رو ، خدا کند اين مفقود شدن زياد طول نکشد و در آخر او پيدا شود ، آخر به او عادت کرده بودم



بي ربط 2 :

عشق مثل موبايل است ، در اوج نياز انسان خط نمي‌دهد !

هیچ نظری موجود نیست: