مهر ۱۱، ۱۳۸۳

سر نوشت سركاري ... !

اين پاكت هاي كاهي ، اين ورق پاره هاي كاهي ، اين فروشندگان بخت برگشته و اين قيمت هاي 100 توماني ؛ همه و همه قرار است پيام آور سخن شاعر شيرين سخن باشند ، به ما مردمي كه هر كداممان در زندگي گير داريم . با توكل به رب و به حق شاخه نبات از ميان دسته پاكت هاي كاهي كه با كش به هم بسته شده اند ، پاكتي بيرون مي كشيم و فال سربسته را كه روي پاكتش عكسي مجهول از شاعر همه دوران را با چاپي سنگي بر پيشاني دارد ، باز مي كنيم .

گير داريم... يكي خواستگار دارد و ديگري ندارد ، يكي طلبكار دارد و ديگري بدهكار . آن يكي درخواست وام دارد و اين يكي مريض توي بيمارستان . توي شلوغي پياده رو و در فاصله چراغ قرمز خيابان ، از ميان اين همه دود وداد ، حافظ است كه حرف مي زند :

" يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور "

وسپس آن دو خط تفسير كه حاصل نگارش اسكات فيتز جرالدهاي وطني است : " مشكل داري حل مي شود ، مسافر داري در راه است ، پولي به تو مي رسد ، غريبه اي تو را مي خواهد ، آشنايي در انتظار توست " و پايانش همه اين جمله است : " به خدا توكل كن " . و زندگي در صفحات كاهي ورق مي خورد . مشكلات حل نمي شوند ، مسافران نمي رسند ، چك ها برگشت و بخت ها گره مي خورد .

خواجه شيراز به اندازه همه ما حق دارد كه ما را سر كار بگذارد ... !

هیچ نظری موجود نیست: