آبان ۰۳، ۱۳۸۳

هنوز هست ... !

هنوز صدايت توي ورق هاي دفترم باقي است ،

پاكش نكرده ام ؛

خط خطي هاي نگاهت را هم از دلم

....

ساعت قديمي هم به وقت هميشگي ،

پا رو پا مي اندازد و هي زنگ مي زند

...كه بيايي

. تو بلند بلند صحبت مي كني

اما ...

بيدار نمي شوي .!

هیچ نظری موجود نیست: