مهر ۲۲، ۱۳۸۳

آخرين يادداشت مهمان

فقدان محمد بسيار زودتر از آنچه گمان مي‌کردم به پايان رسيد . اين يادداشت را به رسم يادبود و خداحافظي با خوانندگان احتمالي دو مطلب پيشين مي‌نويسم که دست کم از تعداد کامنت‌هايشان هويدا است که بر سياق نوشته‌هاي محمد نيستند و خواننده اين صفحه سبک صاحب خانه را مي‌پسندد نه مستاجري که دولت مستعجل است و مهمان چند روزه.



در اين چند روز که وبلاگ اين خانه سياه است در اختيارم بود حس غريبي داشتم . نوشتن در خانه ديگري ، خانه شخصي ديگري ، احساس ويژه‌اي را در من باعث شده بود ، نه خوب بود و نه بد ، ولي تاکنون تجربه‌اش نکرده بودم ، در بيان و کلام هم نمي‌گنجد و اگر بخواهم اندکي شما دوست عزيز را در آن احساس شريک کنم حکايتش چنين بود : احساس انساني را داشتم که مي‌داند اين خانه‌اي که در آن بيتوته کرده موقتي است و زمان مرگش را نيز مي‌داند و در مرز اميد و نااميدي دست و پا مي‌زند و با تمام انسانهاي ديگر تفاوت دارد . نگاهش از بام تا شام به انتهاي مسير است و زمان مرگ مقرر شده ، هر لحظه که مي‌گذرد تعداد لحظه‌هاي پيش رو را مي‌شمارد و طول باقيمانده مسير را مي‌بيند.

در دو روز اول ذوق و شوق عجيبي داشتم و هزاران شيطنت براي اينجا در ذهن پرورانده بودم اما هنوز دو روز نگذشته بودم که موقتي بودن خانه مرا در بهتي فرو برد که هنوز با آن عجينم ، در انديشه دنياي واقعي‌اي فرو برد که ما انسانها مهمان موقتش هستيم و تنها زمان اعلام سوت پايان را نمي‌دانيم . چنين بود که در کما فرو رفتم تا امروز که اين يادداشت را پيوست کنم به اين خانه براي ثبت در تاريخ و گذاشتن ردي از خود در دل اين تاريکي روشن‌تر از نور .





---------------------------------------------

اصل مطلب 1 :

اگر قرار است از دل برود هر آنکه از ديده برفت آرزو مي‌کنم هيچگاه چشمانم مهمان نگاهت نشوند ...



اصل مطلب 2 :

رفتم در ميخانه ، خوردم دو سه پيمانه / من مست و تو ديوانه ، ما را که برد خانه



اصل مطلب 3 :

زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست

هر کسي نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پيوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد

هیچ نظری موجود نیست: