آبان ۱۹، ۱۳۸۳

وقتي آب در لانه مورچگان غوغا مي‌کند

براي خوانندگان همراه اين وبلاگ ماجراي سوء تفاهمي که ميان نگارنده اين سطور و فرين عاصمي ( نويسنده وبلاگ ترزا ) پديد آمد شايد هنوز در يادها مانده باشد اما براي آنانکه در اين روزها اين خانه را مامن آسايش و آرامش خويش يافته‌اند شرح کوتاهي از آن سوء برداشت مي نويسم .

ماجرا از شعر يادگاري دوستي نازنين بر قلب سفيد دفتر خاطراتم آغاز شد که شعري زيبا را به يادگار نوشت بي آنکه نام و نشاني از شاعر آن سطور بياورد . چندي گذشت و آن شعر را که سخت به دلم نشسته بود بر صفحه وبلاگ نهادم بي توضيحي از نام و نشان نداشته شاعر آن شعر زيبا زيرا همچنان که رسم نگارنده است به گاه نقل شعر يا مطلبي از ديگري نام نويسنده را نيز همراه اثر مي آورم تا حق هنرش را به جا آورده باشم. اين اشتباه ناخواسته سخت بر فرين گران آمد و در مطلبي به شدت بر اين قلم حمله آورد و در پي او کيوان حسيني ( ايگناسيو ) به اين ماجرا پيوست و در يادداشتي سخت بر من خرده گرفت . نگاشتن شرح آنچه گذشته بود را به جاي حوزه عمومي وبلاگ در حوزه خصوصي ايميل پي گرفتم و حاصل رد و بدل شدن چند ايميل ميان من و کيوان بحثي شيرين و منطقي بود و پاياني سرشار از صداقت و همراهي. کيوان پس از اين گفتگو آن مطلب را از وبلاگش حذف کرد .

ماجرا به همين سادگي بود . نمي دانم چه شده است که آن يادداشت هاي سرشار از انتقاد به اشتباهي غير عمدي بار ديگر بر صفحه اينترنت قرار گرفته است در حالي که من تمام پاسخ هايم به آن انتقادها را از وبلاگ خود برداشته بودم. اين سوء تفاهم حتي در حدي نيست که بدان بپردازم اما از آنجا که چند دوست با ارسال ايميل توضيحي دوستانه در اين مورد خواسته بودند آنچه رفته بود را بازگفتم تا مبادا ذهن حقيقت جوئي در راه شناخت دوست از دشمن به خطا رود … تا سيه روي شود هر که در او غش باشد .



هیچ نظری موجود نیست: