بهمن ۲۴، ۱۳۸۳

ولنتاین ، تهدیدی برای هویت ملی و فردی

چند سالی بیش نیست که روز ۱۴ فوریه در تقویم جوانان ایرانی ؛ روز ویژه ای شده است. خصوصیتی که روزهای ملی و سنتی ما در همان تقویم ها از آن بی بهره اند. سده ، مهرگان ، تیرگان و ... شاید برای خیلی ها نام های غریبه ای باشند ، اما وقتی به نام ولنتاین می رسیم همه داستان آن کشیش ایتالیایی را از بهرند که در زمان کلودیوس دوم ، امپراطور روم که هرگونه ازدواج و نامزدی ممنوع اعلام شده بود ؛ مخفیانه جوانان را به ازدواج هم درمی آورد و بالاخره در روز ۱۴ فوریه سال ۲۷۰ ميلادي به دستور کلودیوس اعدام شد. و از آن پس نام آن کشیش بر این روز مانده است.
وقتی این داستان کامل را می شنوی و آن را در برابر قیافه های بهت زده و گنگ کسانی می گذاری که از آنها پيرامون جشن سده پرسیده ای ، آنچه نصیب می شود ؛ فقط افسوس است و بس.

ولنتاین ؛ کم کم دارد به تهدیدی برای سنت های ملی ما تبدیل می شود و آنها را خدشه دار می سازد. در روز ولنتاین ما مقهور یک سنت جهانی ( یا به قولی ، غربی ) می شویم که هویت فردی مان را نیز تحت الشعاع قرار می دهد و ما را در خلسه و سرخوشی یک همدلی جمعی به توده هایی بی هویت و افسار گسیخته بدل می کند.

در چنین موقعیت هایی ما ناگهان هویت فردی مان را از دست می دهیم تا آن راه و رسم یکنواخت سرخوشی و همدلی همگانی را عرضه کنیم و نشان دهیم تا ما هم مثل بقیه راه را بلدیم.
هدیه دادن ؛ آن هم به کسی که دوستش داریم ، شخصی ترین عمل ممکن است. هدیه یعنی هجوم ناگهانی عواطف ؛ تقویم و تاریخ و روز و جشن را هم نمی شناسد.

چه فایده ای دارد در روزی که او می داند به فکرش هستی ؛ به فکرش باشی ؛ چه ارزشی دارد در روزی که او می داند هدیه خواهد گرفت ؛ به او هدیه بدهی ؛ دیگر نه رازی هست و نه رمزی ... هدیه باید غیرمنتظره باشد. اصلاً چه معنی دارد همه آدم های دنیا در یک روز مشخص LOVE بترکانند ؟ مگر بقیه روزهای خدا را از آن ها گرفته اند ؟

عشق اصلاً به رنگ این قلب های پلاستیکی توی ویترین ها نیست ، رنگ عشق خیلی ملایم تر و آرام تر و درونی تر از این حرف هاست. عشق اصلاً شکل این خرس های پشمالو و سگ های خندان و کلاغ های عجیب و غریب نیست ؛ عشق اصلا بوی تند این ادکلن هایی را نمی دهد که همه به ترفندی توی شیشه های رنگی جا شده اند .... عشق اصلا شبیه هیچ کدام این ها نیست !

بیایید به راه و رسم های اینگونه تن ندهیم ، لااقل وقتی پای احساسمان در میان است. در این جذبه همگانی فرو نرویم و نگذاریم در چرخ دنده های دهکده جهانی موعود خرد شویم. نکند روزی بیاید که همه یک جور لباس بپوشیم ، یک جور حرف بزنیم ، یک جور هدیه بدهیم ... نکند روزی بیاید که حرف مشترکمان از ایرانی گرفته ، تا کوبایی و مراکشی و تایلندی ؛ درباره امینم باشد و جنیفر لوپز و تام کروز ... !
...
یادمان باشد ؛ زیبایی ما در فردیت ماست.

-------

لینک یادداشت در شماره 13 نشریه الکترونیک شرقیان .

هیچ نظری موجود نیست: