اسفند ۲۱، ۱۳۸۳

يک دنيا خاطره قشنگ و یک عالمه حس خوب ...

اين يادداشت را بعد از چيزي حدود 85 ساعت بي خوابي مي نويسم . خسته نيستم ، شايد جسمم خسته باشد اما روحم نه ...
چهارمين همايش تشكل هاي غيردولتي زيست محيطي شمال غرب كشور را در روزهاي 19 و 20 اسفندماه در زنجان برگزار كرديم و حاصل تلاشمان لبخند رضايتي بود كه بر چهره ميهمانانمان نقش بسته بود . همايش به قدري خوب برگزار شد كه بر تن هيچ كداممان اثري از خستگي باقي نماند ؛ مزد زحماتمان را گرفتيم ، همان لبخند را مي گويم . در طول زماني كه مشغول برگزاري اين همايش بوديم ، خيلي چيزها ياد گرفتم از خيلي ها ... از دوستاني كه با من همراه بودند ، چيزهايی که براي هميشه در ياد نگاه مي دارم :
از نادر پناه زاده ؛ آرامش و مهرباني و صفا ، از كوروش پورزند ؛ صبر ، از آزيتا اسكندريون ؛ خوبي و متانت و تعهد ، از اعظم ولي قيداري ؛ انرژي و حس مهرباني خواهرانه اش ، از احمد محبي ؛ تلاش و كوشش و علاقه ، از دوستان اجرايي كه همگي از دانشجويان رشته جغرافي دانشگاه زنجان بودند ؛ كوشش و خدمت صادقانه ...
از ديگر همراهاني كه از هر كدامشان يك خاطره خوب در ذهن دارم هم مي توانم از سحر حديديان ، ليلا قرباني ، مينا قره باغي ، امير نبئي ، عليرضا آزاد لاله ، فاطمه شعباني ، سهيلا وزيري و مهندس توسليان ؛ نام ببرم .
ميهانان عزيزي هم داشتم كه اميدوارم آنچه از زنجان با خود مي برند ، فقط خاطره خوب باشد و بس :
جلال افشار عزيز ، كه مهربانانه در طول همايش با من بود ؛
حسين منصور عزيز ، كه با وجود بيماري شديدش ، در زنجان حاضر شد و با يك حال خوب به تهران بازگشت .
مريم حسين خواه ، كه گرچه انرژي هميشگي اش را در او نمي ديدم ، اما با اين وجود كلي خبر و اطلاعات از اين همايش با خود برد و نوستالژي هايش را هم در زنجان زنده كرد .
پيام جاهد عزيز ، كه از اردبيل با كلي خوبي و صفا آمده بود و دعوتش براي صعود به سبلان در مرداد 84 ، مرا از همين حالا بي تاب كرده است ،
خانم ها فرشته و سميه عبدالله زاده كه همراه با پيام ، از اردبيل با خود مهر سوغات آورده بودند ؛
كيوان نظري كه با همه ميهمانان همايش ، گرم گرفت و كلي رابطه خوب ايجاد كرد ؛
و سعيد قاسمی ، جاوید مومنی ، مهران امير سام ، نیلوفر شهامتیان ، عبدالکريم وند و ...
سخت ترين لحظه چنين همايش هايي كه حس دوستي و رفاقت بين بچه ها بر جو خشك و رسمي همايش غالب مي شود ، لحظه اي است كه بايد ميهمانان را بدرقه كرد ، همه مشغول رد و بدل كردن شماره و اي ميل و آدرس مي شوند و اگر خوب نگاه كني گوشه چشم بعضي ها هم تر شده است .
نمي دانم اين دوستان را دوباره كي مي بينم ولي عكس ها را كه نگاه مي كنم ، همه لحظات با هم بودنمان برايم زنده مي شود و همه آنها را در كنار خود حس مي كنم .
خاطره قشنگ اين چند روز را براي هميشه در ذهن خواهم داشت .

هیچ نظری موجود نیست: