فروردین ۰۴، ۱۳۸۴

ما از پيش برنده ايم ... شك نكن !

هي با توام ... اي دنياي بدبخت بيچاره !
هي بچرخ ، هر روز بچرخ ، بگذار يك عده هم با تو بچرخند ، آنقدر بچرخيد تا سرتان گيج برود و تمام روزمرگي ها و تكرارهايتان را بالا بياوريد .
من (ما!) دارم(داريم) از آسمان ستاره مي چينم(مي چينيم) و از آن بالا به سرگيجه تو نگاه مي كنم(مي كنيم) و مي خندم (مي خنديم) ...
ديگر براي تو بازي نمي كنم ، ديگر به ميل تو نيستم ...از آن روزي كه "چهره سرخ عشق" و " رنگ آشنايش " پيدا شد ، از آن روزي كه صدايت كردم و توي جيب كتت را پر كردم از خروس قندي و فرستادمت دنبال بازيگوشي ات ... !
ديگر به تو نمي بازم ، حتي اگر همه برگ هاي برنده پيش تو باشد ، ديگر به تو( نمي بازيم) !
همه برگ هاي برنده دست (ما) ست ؛ هيچ مايي تن به باخت نمي دهد ، آن هم به تو !
فردا نه ... همين حالا ، اين ميز قمار را بگذار و برو ... (ما) از پيش برنده ايم ، شك نكن !


پی نوشت : اين يادداشت براي توست ، فرشته كوچولو !

هیچ نظری موجود نیست: