تیر ۲۰، ۱۳۸۴

انسان تنها موجودي است كه مي داند تنها است !

« هاي / من هنوز حيوانم / حيوان ناطق دم دار / كه هميشه حرف براي گفتن دارم / فقط بين بزنم زنم نزنم زنم گير افتاده ايم / انسان شده ام / يا چيز ديگر ؟ / نمي دانم ! »1
زندگي كردن ، اميد ، نكردن ، شكل طبيعي آن و فراموشي در حيات خويش ، انزوا در گذشته شكل مي گيرد و رو به هستي اي كه احساس گذشت آن براي ما مقدور نيست ، مگر با قرار دادهاي كاذب ؛ چون زمان ، ساعت ، دقيقه و ثانيه ، آن هم آن قدر سريع شكل مي گيرد كه پيوستن به آينده ديگر فراموش مي شود .
انسان ، موجودي دو پا ـ بي دم ـ مغرور ـ حجم مغزش ، cc1200 ، و در واقع ، موجودي كاملاً احمق كه فقط « خودم » را مي داند . و فكر مي كند فقط خودش . . . مي داند و خودم خُـودم دم دم م م م م م م م م و فقط من . من مي دانم واقعيت انزوا را . هيچ موجودي غير از ما نمي فهمد . تنها است ، چون از نوع ما نيست . البته اشتباه نگيريم احمق تر از اين نوع ، وجودي هم نيست .
گروه هاي ماهي و نهنگ ها و دلفين ها و آب زياني كه گروهي مي زيند نمي دانند تنهاي اند و از اين رو كه نمي فهمند ، گروهي زندگي مي كنند .
گله ي آهو و در كل چرندگان نمي دانند و شايد نمي فهمند ، از اين رو به آينده فرار مي كنند و حتماً نمي دانند كه اگر تنها بمانند خورده مي شوند و اين از شعور ذي شعور آنها است كه باهم اند .
چون انسان هستم و داراي شعور ، البته اين مصداق تا وقتي صدق مي كند كه شكم سير و تناسل متصل باشد . و چون ضد اين قضيه باشد همه چيز زير پا گذاشته و رشته هاي انساني گسسته مي شود و تنها چيزي كه مي ماند همان موجود دو پا نماي ذي شعور بي دم است .
انزوا نه جاي فرار كه جاي قرار است . البته شكل قرار دادي آن ، و رسيدن به وصل ، نه رسيدن به نور ، بلكه تاريكي است ، جايي كه نه خود و نه چيز ديگري ببيند ، بلكه به آرامش روحي برسد .
غارها ، خواستگاه بشري كه انسان به تاريكي آن مي گريزد و شبها را فقط نظاره گر تاريكي بيرون مي شود و تنها جبر شكم و تناسل او را به سوي روشنايي وبيرون مي كشد ، نمونه قابل ذكر براي اشاره به خود نمايي و عرض اندام در گروه است .
نه جاي تطهير ، بلكه انديشه هاي نه چندان زيبا براي « تنها خودم زيستن » كه در آنجا شكل مي گيرد .
نه جاي آرامش، بلكه شروع اضطراب و ولع براي « فقط خودم باشم » آغاز مي شود . انزوا شكل فرار از طبيعت خود و شروع موجود مكانيزه شده وآغاز دوري و مهجوري از صورت واقعي و رسيدن به چيزي جز همه . . .
شروع و مكمل وضع قرار داد هاي كاذب . . . اين ديالكتيك بر تمامي حيات آدمي حاكم است .


1 - قطعه اي انتخابي از يك شعر

هیچ نظری موجود نیست: