تیر ۲۵، ۱۳۸۴

آئينه‌اي در برابر آئينه ...

" اين پرده اي است در پرده
يادنامه‌اي
پيشکش به آن روان هايي
که هر يکي چيزي
از رنج هاي خود
به اين دو کس وام داده اند
نام کوچک نويد ؛ خانوادگي ماکان
نام کوچک رُخشيد ؛ خانوادگي فرزين
همگام ؛ همسَر و هِمال
اگر نگويم يکي !
اين نغمه اي است بي هنگام
از مرگِ زندگي
و زندگي مرگ
از آن که ياد شد
و اين – که نگهبان ياد او ! "

" مجلس شبيه ؛ در ذکر مصايب استاد نويد ماکان و همسرش رُخشيد فرزين " عنوان آخرين نمايش استاد بهرام بيضايي است که به روي صحنه رفته است .اين يادداشت يک نقد نيست ، ديدگاه يک مخاطب معمولي تئاتر است از آنچه ديده و دريافته .
این نمايش باري کاملاً‌ سياسي دارد ، چيزي که تا قبل از ديدنش مخاطب انتظارش را ندارد . نمايش در زمان بعد از انقلاب مي گذرد و هرچند داستان آن به دهه هفتاد و زمان قتل دگر‌انديشان و روشنفکران يعني سالهاي آخر دهه هفتاد و زمان قتل هاي زنجيره اي اشاره دارد ،‌ اما در بخش هايي از نمايش گريزهايي ظريف به سالهاي خفقان و بگير و ببندهاي اوايل دهه‌‌ي شصت مي زند . نويد ماکان يک استاد دانشگاه است که انکار در تصفيه دگرانديشان در زمان انقلاب فرهنگي ، از دانشگاه اخراج شده است و حالا با توجه به فضاي باز ايجاد شده که احتمالاً‌ به سالهاي بعد از دوم خرداد اشاره دارد ، براي ايراد 12 سخنراني در يکي از دانشگاهها از او دعوت به عمل مي آيد و همزمان با اين اتفاق او و همسرش رُخشيد فرزين که مهندس معماري است ، با هم کابوس هايي را مي بينند که سه مرد سياه پوش ماکان را با چشم هاي بسته به نقطه نامعلومي مي برند که و به قتلش مي رسانند . آنها هر جا که مي روند اين سه مرد سياه پوش را در مقابل خود مي بينند و به کابوس هاي خود رنگي واقعي مي زنند چيزي که براي دوستان و خانواده و اطرافيانشان چيزي غيرواقعي و تا حدي مضحک جلوه مي کند . نويد ماکان در طول نمايش شعري را مي خواند که به شيوه قتل ديگر دوستانش اشاره دارد ، " يکي با سيخي به دقت تمام در سينه ،‌ يکي به طنابي بر گلو و ديگري با ضربتي دقيق به رگ دست ... " که اشاره اي است به نحوه به قتل رساندن مجيد شريف ، محد مختاري و جعفر پوينده . نويد ماکان بالاخره توسط همان سه مرد سياه پوش کابوس هايش در نقطه اي نامعلوم به قتل مي رسد .
به عقيده من نمايشنامه اين اثر چيزي نيست که کار امروز و ديروز و زمان حال باشد . اين نمايش فرياد بهرام بيضايي است که آنچه را که در اين سالها بر او رفته است ورق مي زند و بازگو مي کند و با هرچه در دست دارد ، حال مي خواهد شعار باشد و يا استفاده از عناصري نظير پرچم هاي رنگ و وارنگ و عده اي که پشت سر اين پرچم ها راه مي روند و دست هاي گره کرده خود را به هوا مي برند و کلمات نامفهومي مي گويند و يا پرچم به آتش مي کشند و ... روزگاري را که بر او رفته است را به مخاطب بشناساند و اعتراض خود را به اين بي خردي و جفايي که بر او و امثال او شده است را با صداي بلند اعلام کند .
بهرام بيضايي در اين نمايش از تلويزيون هم انتقام گرفته است ، و با معرفي تلويزيون به عنوان يک دکان تبليغاتي صرف ، آن را جوري نمايش مي دهد که انگار هيچ نقش فرهنگي را عهده دار نيست و رسانه اي است که به جاي فرهنگ ، مشغول کاسبي است و اين ناشي از بدسليقکي ها و سياست غلط صدا و سيماي جمهوري اسلامي در برخورد با مقوله فرهنگ و هنر است که حاصلش اعتراضي مي شود که نقش فرهنگي تلويزيون را به کل انکار مي کند .
اين نمايش به گونه اي تداعي کننده‌‌ي فيلم "سگ کشي" نيز هست ، هر چند سگ کشي تا به اين حد شعاري نيست اما مي توان عناصري را در نمايش ديد که در اين فيلم نيز شاهدش بوده ايم . مرداني که رُخشنده با آنها روبرو مي شود و هر يک به نوعي مي خواهند از او سوءاستفاده کنند را قبلاً در سگ کشي نيز ديده ايم . سربازاني که در طول نمايش اسلحه به دست از اين سو به آن سو مي روند نيز يکي ديگر از همين عناصر است که کنايه اي است به آنهايي که منطق جنگ را به جاي صلح ترجيح مي دهند و ترويجش مي کنند .
بيضايي از بازيگران اثرش بسيار خوب بازي گرفته است و نمي توان هيچ ايرادي را متوجه بازي ها کرد ، علي الخصوص بازي بي نقص و فوق العاده علي عمراني . خوب بود سوسن تسليمي ايفاگر نقش رُخشيد بود ، آنگار اين اثر شاهکار تر بود .
موسيقي اين نمايش اثر محمدرضا درويشي است و يکي از نقاط قوت اين نمايش محسوب مي شود . موسيقي اي که در انتقال سنگيني فضاي نمايش و حس آن نقش خود را به خوبي ايفا مي کند و اجراي هنرمندانه اش مکمل بسيار مناسبي ست براي کاري که همه اجزايش بي نقصند از کارگرداني و بازيها گرفته تا اجراي نور و دکور .
اين اثر بهرام بضايي مصداق آن شعر شاملوي بزرگ است که مي گويد : " آئينه اي در برابر آئينه ات مي گذرام ، تا از تو ابديتي بسازم ... " . گفته اند که هنر و ادبيات آئينه روح ملت هاست و اگر هنرمندي به درستي آئينه دار روح اين ملت باشد ، آئينه برابر آئينه مان گذاشته است تا به منظري از بي نهايت ، لحظه اي خيره شويم و از وحشت انسان بودن اندکي غفلت کنيم يا هوشيار گرديم .
آخرين کار تئاتري استاد بيضايي حالا پرفروش ترين نمايش ايران است و پاياني است به ياد ماندني و باشکوه ، براي استاد نمايش ايران .

پي نوشت :
1. گزارش تصويری سايت ايران تئاتر 1 2
2. گزارش تصويری خبرگزاری مهر

هیچ نظری موجود نیست: