شهریور ۲۵، ۱۳۸۴

زنده باد همه روزهای غیرتولد

تولد... ت - و - ل - د ، چهار حرف ساده ، همین !

21 سال پیش بود ؟ دو سال پیش ؟ هفت ماه پیش ؟ دیروز ؟ فردا ؟ نمی دانم کی بود ، زمان توادم را می گویم ؛ من متولد شده ام مگر ؟ ... راستی یادم آمد ، من هنوز به دنیا نیامده ام ... شناسنامه ام می گوید 25 شهریور روز تولدم است ... مادرم می گوید : ساعت 9 صبح متولد شدی ... خودم اما زمان تولدم را یاد ندارم . مگر می شود - تولد - ، رخداد به این بزرگی ، اتفاق بیفتد و آدم خودش خبر نداشته باشد ؟! لابد می شود دیگر ! اما من قبول ندارم ... چرا نباید من اولین کسی باشم که از تولد خودم خبر داشته باشم ؟ چرا باید همه از روز تولد من خبر داشته باشند ؟ اصلا چه معنی دارد که همه آنهایی که می شناسم و می دانم توی آن روز به یاد هستند ، توی چشمم زل بزنند و بگویند : تولدت مبارک ! فقط یک روز از سال ...

آخر چه لطفی دارد در روزی که می دانی می خواهی هدیه بگیری به تو هدیه بدهند ؟ شاید من بخواهم هر روز متولد شوم ، آنوقت همه روزهای سال روز تولدم است ؟ شاید من بخواهم در همه ساعت ها ، دقایق و ثانیه ها تولد را تجربه کنم ، آنوقت تکلیف روز تولدم چه می شود ؟ کاش می شد مثل " آلیس " به سرزمین عجایب بروم ، آخر شنیده ام آنجا همه روزهای غیرتولد را جشن می گیرند ( Unbirthday ) . اصلاً این تقویم لعنتی به چه حقی به خودش اجازه می دهد به جای نام های مزخرف ماهها و روزهایش نام " روز تولد " هر یک از ماها را روی خود بگذارد ؟

کاش می شد شناسنامه ها را به جای خودنویس با مداد می نوشتند که هر وقت دلمان خواست تاریخش را پاک کنیم و هر تاریخی که خواستیم را جایش بنویسم ...

اگر بخواهم متولد شوم سیاره کوچکم توی بی نهایت سرگردان می شود ... آخر من امپراطور یک اخترک 4*3 هستم ... سیاره بدون امپراطور به چه درد می خورد ؟ من هر وقت بخواهم متولد می شوم ،تعیین روز و تاریخ و ساعتش هم با من است . نمی گذارم کسی به کار تولدم دخالت کند . یکی روز بالاخره من متولد می شوم ... شاید دیروز ، فردا ، همیشه !

پس زنده باد همه روزهای غیر تولد !

محمد - 25 شهریور 1384

بیست و یک ...

هیچ نظری موجود نیست: