آبان ۰۴، ۱۳۸۴

بچه که بودیم ...

بچه که بودیم ،
پيشاني مان سفيد بود .
به دبستان که رفتيم بابا آب داد ،
ما گل هاي خندان شديم و فرزندان ايران
و دفترهاي ما خط خطي .

بچه که بوديم آسفالت بود و يک تکه گچ
و خانه ها از يک تا هشت
بعد که باران مي آمد و
خط ها را مي برد
تکليف ما سفيد بود .

حالا بعد از اين همه سال
مشق هايم را نمي دانم
پيشاني ام هم پر از خط ...

هیچ نظری موجود نیست: