بهمن ۰۱، ۱۳۸۴

فری ، فری من ، فریمن

آدم هاي بي مسئوليت دور و اطراف ما زيادند ، آنها به طرز تهوع آوري آزادند و دست توي جيب و سوت زنان توي پياده رو راه مي روند و آهنگ هاي مورد علاقه شان را زير لب زمزمه مي کنند . اين آدم کسي کاري به کارش و کاري به کار کسي ندارد . مشغول زندگي ديگران است و آدم هاي اطرافش را ديد مي زند ، زندگي آدم هاي مسئول و مشغول و مهم . توي دل به آنها مي خندد و برايشان گريه مي کند و اگر فرصتي دست داد راوي مي شود و تعريف مي کند آنچه را که ديده است . اين آدم با زندگي ديگران زنده است . هميشه آدم هاي مسئول عجله دارند و غيرمسئول ها همانند تير چراغ برق سر جاي خود ثابت اند ، مگر يک آدم مسئول به آنها تنه بزند و چند متر آنطرف تر پرتابشان کند که البته زياد برايشان فرقي نمي کند .
آدم آزاد به انگليسي مي شود : فري من ! ، اتفاقاً مورگان فريمن مثال خوبي است . منظورم نقش هايي است که معمولاً از او در فيلم ها مي بينيم . رهايي يا رستگاري يا فرار از شائوشنگ و همين فيلم برنده اسکار پارسال ( محبوب ، عزيز ، معشوق يا هر چيز ميليون دلاري ديگر ) را در نظر بگيريد .فريمن با همه جذابيت ها و حتي جديتي که توي اين فيلم ها دارد ؛ تماشاچي و روايتگر زندگي بقيه است . بايد تيم رابينر يا کلينت ايستوودي باشد تا وجود او روي پرده سينما توجيه پيدا کند و فرقش با بقيه سياهي لشگرها معلوم شود . هميشه آدم پا به سن گذاشته تنهايي است که در زندگي خودش هيچ اتفاقي نمي افتد و هيچ چيزي از گذشته اش هم نمي دانيم . حتي در "هفت" هم با همه مسئوليتش ، بيشتر پايه و مبداء مختصاتي است براي به چشم آمدن جوگيرشدن ها و قرتي بازي هاي براد پيت . فريمن هميشه ساکت و آهسته است ، چون آنقدر در پياده رو قدم زده که حرف ها و اتفاقات دور و برش را از اول تا آخر مي داند . ديگر حتي سرش را هم کج نمي کند . نوک پنجه هايش را مي پايد و منتظر تيم رابينز با هيلاري سوانکي است که ارزش سربلند کردن داشته باشد . فريمن مرد خوبي است . اگر بميرد ، خودم حاضرم همه ي نقش هايش را بازي کنم .

هیچ نظری موجود نیست: