بهمن ۱۵، ۱۳۸۴

چرا ...

توي خوابهاي من چه مي کني ؟
چرا نمي گذاري بخوابم ؟
شده است آيا در اين ماهها و ماهها
به خوابت رخنه کنم ؟
چه مي کني اينجا :
اين طرف شب
اين طرف رويا ؟
من که با روياي تو کاري ندارم
نمي پرسم :
از کجا آمدي ؛
به کجا رفتي ؟
حتي نمي پرسم :
با دستهاي کوچکت
چطور توانستي
قلب بزرگم را بشکني ؟
من بيشتر از هر چيز در دنيا
مي خواهم ، يک ساعت
فقط يک ساعت
بيدار ببينمت
و فقط بپرسم .
و فقط با آينه
توي دلت بگردم ،
تا تصويرهاي بعدي را ببينم ،
مي شود آيا ؟
چرا خوابم را
خالي نمي کني ؟
چرا نمي گذاري
بعد مرگم حتي
دوباره عاشق شوم ؟
چرا نمي گذاري ؟
چرا ؟
چرا ؟

هیچ نظری موجود نیست: