خرداد ۲۲، ۱۳۸۵

خداحافظ كاپيتان

حكايت ، حكايت نوشداروي بعد از مرگ سهراب است ؛ همين داستان كمردرد كاپيتان توانمند ! تيم ملي و بازي نكردنش در بازي بعدي مقابل پرتغال را عرض مي كنم . اقدام هوشمندانه اي كه البته از علي دايي زياد دور از انتظار نبود . بالاخره طلسم انتقاد از علي دايي شكست و مردم و منتقدان و رسانه ها و حتي يار دوازدهم تيم ملي جرأت انتقاد از دايي را پيدا كردند . كاري كه پيش از اين گناه كبيره و خطاي غير قابل بخشش بود و مجرم به اين عمل به اشد مجازات محكوم و مهر خيانت به وطن و وطن فروشي به پيشاني اش مي خورد و آقاي كاپيتان به تندترين حرف ها منتقد را مي نواخت ؛ حالا اين منتقد مي خواست يك روزنامه ورزشي باشد ، يك كارشناس فوتبال يا حتي يك همبازي قديمي و دوست سابق . فرقي نمي كرد ؛ مهم ، وارد شدن به حيطه ممنوعه آقاي كاپيتان بود ، حيطه اي كه چنان داراي قدرت بود كه مي توانست از اردوي تيم ملي بازيكن حذف كند . ولي ديگر تمام شد ، شايد علي دايي در خواب هم نمي ديد كه چگونه در 90 دقيقه پايه هاي امپراطوري اش اينگونه سست شود و فرو بريزد تا اين بار به شواست خود روي نيمكت بنشيند .
كاپيتان ، 100 گلي كه زدي هيچ وقت از يادمان نمي رود ، اما بگذار خاطرات خوشي كه از تو داريم ، كماكان باقي بماند ، بگذار با نوستالژي هايمان خوش باشيم . يادم هست خيلي سال پيش، آن زمان كه بهترين بازيكن فوتبال ايران بودي و در بايرن مونيخ توپ مي زدي، در يك برنامه تلويزيوني از تو پرسيدند كه اگر روزگاري هيچ تيم مطرح خارجي تو را نخواهد آيا به ايران بازخواهي گشت ؟ و تو قاطع گفتي نه ، چون عقيده داشتي بايد در اوج از فوتبال خداحافظي كرد و اي كاش آن زمان به وعده ات عمل مي كردي و سر از باشگاه هاي دسته چندم اماراتي و پرسپوليس و صبا باتري در نمي آوردي .
كاپيتان ديگر بس است، كفش هايت را بياويز ، مطمئن باش همه مردم ايران از تو متشكر خواهند شد .

طرح از : بزرگمهر حسين پور- هادي تونز

هیچ نظری موجود نیست: