خرداد ۲۸، ۱۳۸۵

غيرمنتظره نبود !

از جام جهاني حذف شديم به همين راحتي ، اتفاقي كه البته زياد دور از انتظار نبود ولي براي ما مردم روياپرداز خوش خيال حكم فاجعه دارد . وقتي كه هنوز نمي دانيم فوتبال ما فرسنگ ها با فوتبال حرفه اي دنيا فاصله دارد ، وقتي كه ليگ حرفه اي مان از حرفه اي گري فقط شماره هاي لاتين پشت پيراهنش را دارد ، وقتي كه ستاره مان با آن همه ادعاي حرفه اي گري ، وقتي تعويض مي شود لگد به كيف و كلمن نيمكت ذخيره ها مي زند و داد و بيداد راه مي اندازد ، وقتي جسارت و غيرت در تيم ملي جايي ندارد، وقتي رئيس سازمان ورزشمان از آنچه سر درنمي آورد فوتبال است ، حذف زودهنگام ما از جام امري بديهي و مسلم است . خيلي خوش باوري مي خواست و بايد خودمان را خيلي گول مي زديم تا اين مسأله را به خود بقبولانيم كه ايران مقابل پرتغال پيروز مي شود . آخر فوتبال را چه به آرزو ؟ پيروزي و باخت در يك مسابقه چه ربطي به كائنات و ادعيه و نذورات دارد ؟ ملت ما هم كه ماشاالله فوق دكتراي نذر و نياز است اما براي چه ؟ براي فوتبالي كه قواعدش كاملاً رياضي است ؟ براي ورزشي كه تعيين استراتژي هاي بازي اش بر يك مبناي دقيق علمي صورت مي گيرد ؟ براي چيزي كه بزرگترين صنايع دنيا روي آن حساب مي كنند و نان آن را مي خورند ؟ شما را به خدا بس است ، واقيعت همين نزديكي است اگر چشمانمان را باز كنيد . فوتبال ما بيمار است ، پير است ، نياز به تحول دارد و متأسفانه اين حرف ها بدجور تكراري است ، چون گفته اند و گفته ايم و نشنيده اند و شايد هم صلاح ! نبوده كه بشنوند . تازه داشتم با فوتبال ايراني آشتي مي كردم ، فوتبالي كه بعد از بازي ايران – ايرلند توبه كردم تا نبينمش تا شايد توي اين هياهو و درگيري هاي زندگي كمي اعصاب برايم باقي بماند ، طاقت نياوردم و توبه شكستم وقتي كه محمد نصرتي توپ را به تور دروازه بحرين چسباند . بعيد نيست الان كه داريم براي فوتبال ملي حرص مي خوريم و دل مي سوزانيم ، بازيكنان تيم ملي مشغول خريد در بازار فرانكفورت باشند و به بگو بخند و تفريح مشغول. براي آنها كه فرقي نمي كند ، نهايتاًٌ يكي دو ماه انتقاد مي شنوند و نيش و كنايه كه البته عادت دارند و بعد هم روز از نو روزي از نو . قراردادهاي 200 ، 300 ميليوني برقرار است ، رفاه برقرار است ، پاداش هاي آن چناني و چه و چه برقرار است ، آنچه مانده دلهاي شكسته و غرور زخم خورده ملتي است كه عشق اش را خالصانه ابراز كرده است ؛ آنهايي كه به ورزشگاه رفتند و حنجره پاره كردند ، آنهايي كه نتوانستند به ورزشگاه بروند و به جرم زن بودن كتك خورند ،‌آنهايي كه زير دست و پا له شدند و زندگي را به عشق فوتبال از دست دادند و آنهايي كه پاي تلويزيون نشستند و قلب شان بارها ايستاد و چشم شان پر از اشك شد و سر به ديوار كوبيدند و خيلي هاي ديگر كه صادق بودند و صاف و عاشق .
اين اتفاق از پيش افتاده بود اما باورش نداشتيم . حالا فقط كمي سكوت و آرامش ... لطفآً !

هیچ نظری موجود نیست: