دی ۱۴، ۱۳۸۵

وبلاگستان ، شور يلدايي

هر اتفاقي كه توي اين فضاي رخوت زده و سرد وبلاگستان بيفتد ، اتفاق خوب و مباركي است . بازي يلدا هم يك بهانه خوب است براي جان دادن به شهري كه انگار بر آن گرد مرده پاشيده بودند . به نظرم "يلدا بازي" فقط يك بازي نيست ، حداقل اثر اين اتفاق شايد دور شدن از آن فضاي كلاسيك باشد و نزديكتر شدن بلاگرها به همديگر ، ارتباطي كه قبلاً‌ فقط به وسيله كامنت بود . اتفاق جالبي كه دارد مي افتد ، يك شبكه سازي اتوماتيك است كه اگر حفظ شود ، اثرات خوبي در وبلاگستان خواهد داشت .
به دعوت پدرام راسخي عزيز به بازي دعوت شدم . اين هم 5 نكته :‌

1- سكوت را مي پرستم و از هرچه جاي شلوغ و پرهمهمه است فراري ام ...
2- عاشق عصرهاي پنجشنبه ام و رنگ نارنجي شادش . من هميشه از شنبه ها متنفر بودم ؛ از اضطراب هميشگي اش و رنگ خاكستري حال به هم زنش
3- پشت گوش انداز و اندكي سهل انگارم و اين شايد بزرگترين عيبم باشد .
4- بر روي 4 چيز غيرت دارم : 1- مادربزرگم كه " خانم" صدايش مي كنيم 2- يك نفر ديگر ( به دليل مسائل امنيتي از توضيح بيشتر معذورم ) 3- كتابخانه ام 4- كامپيوترم به خاطر آرشيو موسيقي ام 5- حياط خانه مان
5- از كَدو بدم مي آيد .

اين 4 نفر را به بازي دعوت مي كنم ، فعلاً :
1- عليرضا خدابخش
2- جن و پري
3- انديشه نو
4- فمينا

هیچ نظری موجود نیست: