مرداد ۱۳، ۱۳۸۶

اما تو کوه درد باش ...

وزیر ارشاد : سنتوری قابل نمایش نیست
پرونده سنتوری بسته شد ، به همین سادگی .این فیلم را هم اضافه می کنیم به آرشیو فیلم‌های ندیده .
حرفی نمی ماند ، دیالوگ های یک پلان از سنتوری را می نویسم که عجیب به حس و حال حالا نزدیک است .

دنبال پماد سالیسلات گشتم ...




- خانه علی سنتوری – شب – داخلی
علی فوری در میان قفسه ها می‌گردد ، بطری را با دست چپ بالا می اندازد و به نقطه ای دور در پشت‌بام های شهر چشم می‌دوزد . انگار فکری به کله‌اش می‌رسد ، برمی‌گردد سر تلفن و شماره می‌گیرد ... پیغامگیر خانه مادر هانیه جواب می دهد ، می‌گوید پیغام بگذار ، علی با بغض پیام می گذارد :
علی : باز یه پیغام دیگه از علی بدبخت، از علی تنها، علی پرغم، امشب ریختن تو عروسی زدن سازمو لت‌و‌پار کردن ، خودم رو علیل و چلاق کردن . فقط به همین احتیاج داشتم ... مهم نیست . دنبال پماد سالیسیلات گشتم که تو بعضی وقتا روی دست‌و‌پام می‌مالیدی ؟ کجاست ؟ مهم نیست . تمام این حرفها بهانه است ، بهانه های عاشقانه است ...
تنهای بی سنگ صبور ، خونه سرد و سکوت وکور ... توی شبات ستاره نیست ، موندی و راه چاره نیست ... اگر که هیچ کس نیومد ، سری به تنهاییت نزد ، اما تو کوه درد باش ، طاقت بیار و مرد باش ...

دیالوگ ها از ماهنامه نسیم - شماره 20 - مرداد 86

هیچ نظری موجود نیست: