آبان ۲۹، ۱۳۸۶

در آغوش رودخانه

مثل تکه چوبی کوچک ، خودم را به جریان رودخانه سپرده ام . نه هدفی برای حرکت در خلاف جهت دارم و ‏نه انگیزه و توانی . راحت و آرام رها شده ام روی بستر نرم آب ؛ بی دغدغه . نمی دانم چه خواهد شد ، لای ‏تکه سنگی گیر می کنم ؟ می افتم توی یک مرداب و برای همیشه ساکن می مانم ؟ دستی مرا از آب می گیرد ‏و با خود می برد ؟ شاید هم آب مرا به کناره انداخت و ماندم و جوانه زدم ... نمی دانم . روی آب خودم را به ‏دست تقدیر سپرده ام ... ‏
موج های ریز رودخانه به تنم بوسه می زنند ، آرامم ، بی دغدغه ... ‏

اشاره : این یادداشت را به رضای عزیز و مهربانی همیشگی اش تقدیم می کنم .‏

هیچ نظری موجود نیست: