اسفند ۱۳، ۱۳۸۶

چه خوب که اسفند است ...

چه خوب که اسفند است و می توانی بی هراسی از سرما تنت را به دست بادی بسپاری که بوی بهار می دهد . چه خوب که اسفند است و دارد دوران افسردگی زمستانی سپری می شود . توی این زمستان لعنتی همه جا سفید است و سیاه و خاکستری ، حالا به شهر کمی رنگ آمده ، ماهی های قرمز کوچک و بزرگ توی تنگ های کوچک و تشت های آبی کمی به تو امید می دهند . چه خوب که اسفند است و می توانی شیشه ماشین را پائین بدهی و اکسیژن را سرازیر کنی به ریه های خسته و جرم گرفته ات . چه خوب که اسفند است و توی این گرانی و بی پولی همه دارند برای عید تدارک می بینند ، حالا یکی بادام هندی می خرد ، آن یکی از روی چرخ آجیل مشکل گشا ، یکی پرتقال چند هزار تومنی می خرد و دیگری سیب گلاب ریز . چه خوب که اسفند است و صدای گنجشک ها دوباره در آمده . چه خوب که اسفند است ...

هیچ نظری موجود نیست: