تیر ۱۰، ۱۳۸۷

كاسبي با ركن چهارم دموكراسي

توي اين چند سالي كه جسته گريخته كار مطبوعاتي مي كنم ، يك چيز دستگيرم شده است و آن هم اين كه بيشتر مديران مسئول نشريات محلي فقط كاسبند نه روزنامه نگار .( به كسي كه اينكاره نيست برنخورد لطفاً ، من تجربيات شخصي خودم را توي زنجان دارم مي گويم ، همين ! ) . آدم هايي كه آنقدر از مرحله پرت اند كه اصول اوليه روزنامه نگاري را هم ياد ندارند ؛ نه محتوا برايشان مهم است ؛ نه مخاطب . پول آگهي به جانشان بسته است و رابطه با مسئول فلان اداره براي گرفتن رپرتاژ از نان شب برايشان واجب تر . استاد موج سواري! اند و همزاد آفتاب پرست .مطبوعات برايشان ابزار است و شانه هاي قشر روزنامه نگار و خبرنگار نردباني براي رسيدن به اميال و اهداف شخصي . به هر طرف كه بصرفد غش مي كنند ؛ حال مي خواهد راست باشد ؛ چپ باشد ، بالا ؛ شمال غربي يا ميانه !!!. اين وسط آنچه توي ذهن اين كوتوله ها نمي گنجد اصول حرفه اي است و رعايت حقوق صنفي همكاران . خبرنگاران و اعضاي تحريريه تا وقتي برايشان ارزش دارند كه نان آگهي مي رسد و نشريه مي فروشد ؛ وقتي هم كه صدايي براي اعتراض به حقوق صنفي بلند مي شود ، دست‌شان هميشه آماده نشان دادن در خروجي روزنامه است . نه از بيمه مي ترسند نه از اداره كار ، چون ابزار نشريه دستشان است و الحمدلله مسئولين ما آْنقدر كه از رسانه مي ترسند از بالاترين مافوقشان نمي ترسند ؛ پس اين مسأله مجهول ندارد و از پيش حل شده است .
اين مقدمه طولاني را نوشتم تا به اصل مطلب برسم . كليه خبرنگاران تنها روزنامه استان زنجان "مردم نو" ؛ توسط يكي از قماش همان افرادي كه در بالا به آن اشاره كردم از كار اخراج شدند ، بعد از 5 سال تلاش و كلي كسب مقام در جشنواره هاي مختلف كشور و تبديل كردن يك هفته نامه درپيت محلي آن زمان به يك روزنامه حرفه اي پرخواننده تأثيرگذار . به همين سادگي واقعاً .
خود من وقتي خبر را شنيدم به فرض شوخي كلي خنديدم ، اما وقتي ديدم قضيه جدي است ؛ تقريباً شوكه شدم . اين ماجرا مثل اين مي ماند كه بچه ات را با خون دل بزرگ كني بعد برگردند به تو بگويند :"بي زحمت بچه را تحويل نامادري و نا پدري بده و برو " .براي بچه هاي مردم نو انتشار روزنامه اي حتي حرفه اي تر از مردم نو مثل آب خوردن است ؛ زمينه اش كه فراهم شود اين اتفاق مي افتد ، شايد به زودي ! .

هیچ نظری موجود نیست: