مرداد ۰۶، ۱۳۸۷

وقتي از "مفت" حرف مي زنيم !

دو سال پيش بود كه محمد معيني بعد از سفرش به زنجان ، توي وبلاگش مطلبي نوشت و از وضعيت برخي مطبوعات محلي زنجان انتقاد كرد كه به تيتر فروشي افتاده اند و براي آدم هاي معلوم الحال رپرتاژ آگهي كار مي كنند . قضيه مربوط به دو سه هفته نامه بود كه با دريافت مبلغ گزافي داستان سفر يكي از اعضاي دوره دوم شوراي شهر زنجان به چين و عقد قراردادهاي تجاري را در يك گزارش مفصل در صفحه آخر كار كرده بودند و محمد اين موضوع را مورد نقد قرارداده بود . هيچ يادم نمي رود كه رامين سلطاني در وبلاگش جواب محمد را داد و نه تنها از موضوع به طور ضمني دفاع كرد ، بلكه قضيه را جوري جلوه داد كه رپرتاژ كار كردن از (ح.ش) در صفحه آخر نشريه اي كه رامين عزيز هم عضو شوراي سياستگذاري اش بود ، در شرايط اسفبار مالي مطبوعات محلي امري ناگزير بوده است . اسمش را نمي گذارم قلم فروشي كه انشاالله هيچ كدام از دوستان مطبوعاتي زنجان اينطور نباشند ؛ ولي شكل كار اصلاً صورت خوشايندي نداشت .
يكي دو روز پيش يادداشتي از رامين توي وبلاگش خواندم كه سواي منظور و محتوايش كه معلوم بود در شرايط عادي نوشته نشده است و عصبانيت و كينه و دشمني از همه جاي نوشته معلوم بود ، يك نكته جالب براي من داشت . رامين در جايي از يادداشتش البته با لحني بسيار بد و توهين آميز گفته بود بچه هاي مردم نو "حرف مفت" نزدند و براي حرف هايشان و قلمشان پول مي گرفتند و سعي داشت جوري اين مطلب را بيان كند كه در ذهن‌ خواننده تلقي قلم به مزد بودن و مزدور بودن بچه هاي مردم نو ايجاد شود، خوب كسي كه كوچكترين آشنايي با حرفه روزنامه نگاري داشته باشد مي داند كساني كه حرفه شان ، تأكيد مي كنم حرفه شان روزنامه نگاري است ، مثل همه جاي دنيا و همه آدم هاي حرفه اي دنيا در اين صنف در مقابل كاري كه انجام مي دهند، حقوقي دريافت مي كنند كه هر چند اندك است اما به هر حال با آن مي شود چرخ زندگي را با اين شرايط امروز جامعه حداقل تكاني داد كه چرخاندنش خيلي سخت است و با اين پول ها . حالا بچه هاي مردم نو توسط آدمي كه شرح حالش را در پست قبلي دادم از كار بيكار شده اند و آن اندك حقوق هم قطع شده است ، كساني كه حرفه شان روزنامه نگاري و خبرنگاري است . من هر چه قدر به ذهنم فشار مي آورم ، يادم نمي آيد و بعيد مي دانم بچه هاي مردم نو در اين پنج سال تيتر فروخته باشند ، مجيز كسي را گفته باشند و غيرحرفه اي رفتار كنند . حالا قضاوت آن اتفاق و اين موضع گيري با خودتان . اين يك نكته .
اما آبي كه رامين با اين مطلب توي آسياب دشمن ريخته و بلند شدن صداي هلهله و شادي شان را باعث شده است ، حكايت ديگري است . برادر من توي اين شهر كه خيلي ها نمي خواهند سر به تن من و تو و ماها باشد ديگر نبايد تيغ برداريم و خودزني كنيم كه ، ديگر نبايد مسائل داخلي خانواده را آنقدر بلند بلند فرياد كنيم كه همه همسايه ها خبر شوند ، ديگر نبايد كه گوش نامحرم را ميهمان حرف هاي خصوصي مان كنيم ؛ بگذار اگر دعوايي داريم كه نداريم توي خانواده حل شود و آنهايي كه گوش تيز كرده اند تا صداي دعوايمان را بشنوند ، دست از پا درازتر راهي شوند .
واقعيتش دلم نمي خواست اين مطلب را بنويسم كه ترسم از آن بود كه شايد سوءتفاهمي تازه ايجاد شود ، چون رامين سلطاني عزيز را چون جان دوست مي دارم و مي دانم كه به همه خانواده مطبوعات زنجان علاقه مند است و حالا معلوم نيست چه شده و چه سوء‌تفاهم كوچكي اين همه بزرگ شده كه اين يادداشت را نوشته است ؛ اما دوستانم را هم كه خطاب يادداشت رامين به آنهاست را نيز البته خوب مي شناسم و مي دانم هيچ يك از نسبت هايي كه رامين در يادداشتش به آنها داده است روا نبوده و بسيار بي انصافانه و حتي ناجوانمردانه بوده است . همين !

هیچ نظری موجود نیست: