شهریور ۰۵، ۱۳۸۷

كودكي ما ، كودكي اينها

كودكي نسل خودمان را با اين نسل عجيب و غريب امروز مقايسه كه مي كنم ؛ ذهنم مدام در حال مرور است كه ما چه چيزها داشتيم و اينها چه . ما به چه دلخوش بوديم و اين ها به چه .
زمان ما نه از اين شهربازي هاي سرپوشيده بود كه يكعالمه وسيله بازي دارد و مي تواني بي هراسي از زخم و زيلي شدن ساعتها توي آن شلنگ تخته بيندازي و بپر بپر كني ؛ نه كامپيوتر داشتيم كه تا از مدرسه مي آييم بنشينيم پاي مسنجر و با گرل فرند مجازي مان چت كنيم ؛ نه پلي استيشن 3 داشتيم كه خودمان را بازيكن رئال مادريد جا بزنيم و شوت بزنيم به دروازه حريف ،يا فرمانده يك عمليات چريكي بشويم و نسل كشي و كشت و كشتار راه بيندازيم ؛ ما حتي از اين تلويزيون هاي خيلي خيلي بزرگ رنگي هم نداشتيم كه به ماهواره وصل باشد و بتوانيم توي 10 ،‌15 تا كانال 24 ساعته كارتون ببينيم .
شهربازي سرپوشيده مان كجا بود؟ زمان ما اگر وسيله بازي بود توي پارك محله فقط يك سرسره بود و يك تاب ، سرسره اي كه سر بالاتر رفتن از آن دعوا داشتيم و وقتي از آن بالا سر مي خورديم پائين با باسن محكم مي خورديم به بتون پائين سرسره و ساق پايمان مي رفت روي سنگريزه هاي درشت آن اطراف .آنقدر دنبال هم مي كرديم تا بالاخره يكي مي خورد زمين و پايش زخمي مي شد . آن زمان ها هر كسي شلوارك مي پوشيد زانويش حتماً‌ جاي يكي دو تا زخم را داشت .
كامپيوترمان كجا بود ؟ گرل فرند كجا بود ؟ توي راه مدرسه فقط با ترس و لرز از كنار دخترهاي شيفت مقابل رد مي شديم و از ترس حتي سرمان را بلند نمي كرديم . بعدازظهر ها هم توي كوچه دخترها را بازي نمي داديم تا بنشينند گوشه اي و با عروسك ها و قابلمه و آبكش كوچكشان خاله بازي كنند و ما از سر و كول هم بالا مي رفتيم تا سروصدايمان تا هفت كوچه آنورتر برود .
پلي استيشمان كجا بود ؟ بعضي هايمان از آن آتاري دستي هاي سياه داشتيم كه هميشه سر ركورد بازي معروف هواپيمايش كل داشتيم . بعدها ميكرو جنيوس آمد كه بازي قارچ خوارش ساعت ها ميخمان مي كرد پاي تلويزيون . اواخر دوران راهنمايي سگا هم به بازار آمد با گرافيك بهتر و بازي هاي جذاب تر و بويژه بازي Motral Kombat كه يك مبارزه دو نفره بود و بايد مي زديم همديگر را لت و پار مي كرديم توي صفحه هاي كوچك تلويزيون .
اين تلويزيون هاي بزرگ Lcd و پلاسما هم برايمان آن زمان يك افسانه بيشتر نبود . توي طبقه متوسط همه يا از اين تلويزيونهاي 14 اينچ سياه و سفيد توشيبا داشتند (كه رنگ كاورش يا زرد بود يا قرمز) و بعضي ها هم پارس و بلر(دستي تنظيم مي شدند ، مثل پيچ راديو) . بعدها تلويزيون هاي رنگي آمد و توي يكي دو سال همه خانه ها پر شد از تلويزيون رنگي و همه سريال هانيكو را رنگي ديدند . برنامه هاي تلويزيون 5 عصر شروع مي شد و 10 شب هم تمام مي شد اين وسط نيم ساعت سهم كارتون بود و زنبور عسلي به اسم هاچ كه قهرمان نسل ما شد و با او دنبال مادرش گشتيم ...
يادش بخير ، چه روزگاري بود ، هر چه بود و هر چه نداشتيم ، دل خوش داشتيم ؛ مطاع ناياب روزگار امروزمان ....

هیچ نظری موجود نیست: