شهریور ۱۸، ۱۳۸۷

دست هاي آلوده

فيلمي بر اساس يك ماجراي واقعي

- شب – داخلي (اتاق آقاي X )

دو مرد در يك اتاق تقريباً بزرگ به مذاكره مشغولند ، آقاي X پشت ميز نشسته ،پيراهن يقه سفيد پوشيده و ته ريش دارد و آقاي "پياده" كه مقابلش نشسته ، كمي چاق ، بدقيافه ، كم مو و عينكي است و ظاهري روستايي دارد .(در اين صحنه از فيلم به جاي ديالوگ ها موسيقي فيلم پدرخوانده پخش مي شود . )
مذاكره به پايان مي رسد و دو مرد با هم دست مي دهند . آقاي پياده در حالي كه لبخندي بر لب و تكه كاغذي در دست چپش دارد از اتاق آقاي X بيرون مي آيد . دوربين روي كاغذ زوم مي كند ، تعدادي اسم روي آن نوشته شده است كه پايين آن توسط آقاي X پاراف شده است كه : "اخراج شوند " .

روز – داخلي ( يك محيط اداري ، محل تجمع پيك هاي موتوري قلم به دست )

آقاي پياده حكم اخراج پيك هاي موتوري را به آنها ابلاغ مي كند . او در ذكر دلايل اخراج كارمندان خود نوشته است :" موتورهايي كه شما با آن كارتان را انجام مي دهيد ، هم هوا را آلوده مي كند و تنفس را براي بعضي ها سخت كرده ، هم سر و صدا ايجاد كرده خواب آدم ها را آشفته مي كند ، هم با مصرف بالاي سوخت علاوه بر ضربه زدن به اقتصاد ، خلاف مصالح اند ! . پس لطف كرده خودتان ، خودتان را اخراج كنيد ! . "وقتي پيك موتوري ها اخراج مي شوند و مي روند ، شب پره بازيگر ميدان مي شود ، ببخشيد ! يك شخصيت جديد به داستان اضافه مي شود ، او آقاي قاجار است ، مشخصات ظاهري وي به آقاي پياده شبيه است ، قد كوتاه است ، ناراحتي معده دارد ، عصبي است و در هنگام عصبانيت موهايش را مي كشد و هر وقت زياد ناراحت مي شود به دستشويي مي رود .

- روز – داخلي (همان جا – چند وقت بعد )

پيك موتوري هاي جديد به دفتر مي آيند و آقاي قاجار كه حالا براي خودش بروبيايي دارد و ديگر در سايه نيست به آموزش آنها مشغول است . پيك هاي جديد موتور سوار نمي شوند ، بيشتر اوقات از وسايل حمل و نقل عمومي مثل سواري ، اتوبوس و غيره استفاده مي كنند ، سر به زيرند و ديكته شان هم خيلي خوب است (چهره يكي شان خيلي آشناست ، وي چند باري در حوالي دفتر آقاي X ديده شده است ). آقاي پياده كه بعد از اخراج كارمندان سابق خود خيالش خيلي راحت شده است ، در يك جاي ديگر مشغول سركار گذاشتن ملت است !.
آدم هايي هم كه تا ديروز از مشكلات پيك موتوري هاي سابق ناراضي بودند ، حالا مشكلشان حل شده و تند تند به دفتر پيك موتوري مراجعه مي كنند و آقاي قاجار خاضعانه كنارشان مي ايستد و با آنها عكس يادگاري مي گيرد .
همه چيز خوب و بر وفق مراد است ، آقاي پياده به نشانه رفاقت اسم آقاي قاجار را به پروانه كسب اش اضافه مي كند و درست در همين موقع عمقي عجيب در كارها ايجاد مي شود .
فيلم با نماي بسته اي از كتاب مدار صفر درجه و يك قلم شكسته تمام مي شود ...


توضيحات :

1- هرگونه تشابه در اسامي و شخصيت ها اتفاقي است .
2- داستان اين فيلم در يك شهر خيالي با آدم هاي خيالي اتفاق مي افتد .
3- اين فيلم با الهام از يك داستان واقعي ساخته شده است .
4- مسئوليت هر گونه سوء برداشت با خواننده است .

هیچ نظری موجود نیست: