مهر ۱۸، ۱۳۸۷

برو حالشو ببر

آهای تویی که نشسته ای به رصد کردن من ، تویی که میهمان ناخوانده همیشه منی ، تویی که بی اجازه بو می کشی و پوزه ات را حتی به دیوارهای حریم خصوصی ام می مالی .
با خودتم ، پس خوب گوش کن ، حالم را به هم زده ای ، توی روی خودت بالا می آورم تا بوی تعفنت دنیا را بردارد . آخرش که چه ‌؟ از دنیا چهاردیواری امن و راحتی می خواستم ، لقمه نان بی دغدغه ای ، آرامشی که به طالع نحس حضور تو دریغ شده است از من و ما و خیلی ها . دنیا را انداخته ام پشت گوشم ،‌ جایی که نبینمش ، پس آنقدرها برایش حرص نمی زنم که تو دو دستی چسبیده ای اش ، که می خواهی دنیا برایت انحصاری شود ، فقط برای تو و شما و خیلی ها . سند شش دانگ اش را به نامت زده ام، برو خوش باش . نشسته ام به ریش تو می خندم ، دست می اندازمت ، مشغولت می کنم ، یک کلام خَرَت می کنم ! ، تو فکر کن خیلی زرنگی ، شاید این دلخوشی تنها داشته تو باشد ، آن را از تو نمی گیریم بیچاره ، نگرانش نباش، به قول آن ترانه جفنگ :‌"برو حالشو ببر" ...

هیچ نظری موجود نیست: