دی ۰۸، ۱۳۸۷

فروش ویژه زمستان !

عینکش را توی صورتش جابجا کرد ، چشمانش را ریز کرد و با دهان باز به دقت به صحنه ای که دیده بود زل زد . دستی به ریش اش کشید ، استغفراللهی گفت و با غیظ دور شد . "فروش ویژه زمستانه آغاز شد " . مغازه دار آمد و لباس های تازه مانکن پشت ویترین را تنش کرد ...

هیچ نظری موجود نیست: