شهریور ۱۴، ۱۳۸۸

صدایی که غرور سرزمین من است

سن من به اوایل انقلاب قد نمی دهد، آن زمان که شجریان با موج خروشان ملت همراه شده بود و چاووش می خواند. بعدها هم آنقدر کوچک بودم که چیزی را به یاد نیاورم. اما زلزله بم را خوب یادم است، که استاد قفل چندساله صندوق صدا را شکست و بر روی صحنه رفت تا منافع کنسرتش را به آسیب دیدگان این حادثه غم بار تقدیم کند و باغی بسازد برای هنر بر روی ویرانه های شهری که روزی آباد بود.
امروز را هم هیچ گاه از یاد نمی برم که استاد تمام قد ایستاد در مقابل رسانه یاغی دروغ پردازی که صدایش را داشت قربانی می کرد، گفت که خس و خاشاکم و صدایم به درد شماها نمی خورد، پخش اش نکنید و از حنجره همیشه جاودانش اثری آفرید که همراهی همیشه اش با مردم باز هم مهر تاییدی دیگر بخورد.
به افتخار و احترام صدایی که غرور سرزمین من است تمام قد می ایستم ...
در این باره :
تصنیف تازه استاد محمدرضا شجریان - زبان آتش و آهن

هیچ نظری موجود نیست: