مهر ۱۱، ۱۳۸۸

مثل تختی شدن سخت است



- بی پرده با حمید سوریان

ای کاش تحت فشار این کار را کرده باشی، ای کاش قلبت راضی نبوده باشد که مدالی که قلب میلیون ها ایرانی برای بدست آمدنش همراه تلاش تو شد را تقدیم رئیس دولت کنی و نماینده به حق ملت بنامی اش.
نه حمید سوریان، اگر اینطور نباشد تو همین قلب های ساده ای که برای موفقیت ات دعا کردند را شکسته ای که قلب همه شکسته است این روزها و تو نمک بر زخم پاشیده ای انگار.
یادم هست پارسال روزی گذرم افتاده بود به حرم عبدالعظیم حسنی در ری برای شرکت در مجلس یادبود از دست رفته ای، آنجا بودی تو هم، وقتی داشتی می رفتی پیرمردی گفت : "آقا می شناسی این جوان را؟"، پاسخم آری بود. گفت:" عازم المپیک است حمیدآقا، دعای ما مردم شهرری هم پشتوانه اش است."
یادت هست وقتی پیروز برنگشتی همین مردم چون روزهای پیروزی ات به استقبالت آمدند. مردمی که رنگ چهره هایشان مثل طلای تو زرد است از فقر و کسی که تو نماینده حقیقی مردمش خواندی نتوانسته عدالت را برایشان معنی کند.
راستی چقدر آن متنی که تو از رویش خواندی و با آن مدالت را به رئیس دولت تقدیم کردی آشنا بود؟ مثل این مطالب و خبرهایی بود که هر روز در همین صداوسیمای خودمان پخش می شود یا در روزنامه های دولتی به چاپ می رسد و تو چه سخت خواندی اش.
حتماٌ جوانتر که بودی و اول راه موفقیت، از تو هم پرسیده اند که الگویت کیست و توهم به احتمال خیلی زیاد گفته ای: "تختی" . تختی را اگر خوب بشناسی می دانی که رمز مانایی و جاودانه شدنش نه همراهی با حاکمیت که انس و الفتی بود که همیشه با مردم داشت و همین ترساند حکومت جبار آن زمان و دست آخر جانش را گرفت. مثل تختی شدن خیلی سخت است حمید، باور کن.

در همین رابطه :

هیچ نظری موجود نیست: