مرداد ۲۲، ۱۳۸۹

آه اگر آزادی، سرودی می‌خواند ...


گوشه سمت راست صفحه اول روزنامه شرق پنجشنبه 21 مرداد این مطلب با عنوان توضیح و پوزش درج شده‌ بود:
" متاسفانه بخش‌هایی از سرمقاله دیروز(سیاستمدار سنتی و سیاستمدار مدرن) به علت مشکلات ناخواسته‌ای که بر مطبوعات عارض شده است دچار تقطیع و حذف شد به نحوی که انسجام مطلب دچار اشکال شده بود. ضمن پوزش از خوانندگان و نویسندگان امیدواریم وضعیت ما را درک کرده و بزرگوارانه با این موارد برخورد کنند."

غم و بغض عجیبی در این چند خط موج می‌زند. حسرت روزنامه‌نگاری که می‌خواهد و نمی‌تواند. ماندنش حتی با بغض، به مراقبت کردن از مطالب است برای اینکه حتی عبور حداقلی از کوچکترین خط قرمز‌ها نداشته‌ باشند، خط قرمزهایی که نانوشته‌اند همیشه و مطبوعه‌ای را به راحتی به محاق توقیف می‌فرستند و عده بیکار شده بسیاری را به خانه‌هایشان. 
بودنش با غم و اندوه،  دغدغه پاسخگویی به مخاطبانی است که صراحت می‌خواهند و درستی و راستی و اینها رسالت کار مطبوعاتی است و ذائقه‌ای که به مطبوعات پس از دوم خرداد عادت کرده، نشریات خنثی و خودسانسور را نمی‌پسندد.
کاری اگر باید کرد، حمایت از این اندک صداها و کوچک روزن‌های نور است به امید شاید گشایشی و تابیدن آفتاب بر صفحه صفحه روزنامه‌ها و قلمی که بایستد به قامت دماوند، سربلند.
آه اگر آزادی،
سرودی می‌خواند
کوچک …

۲ نظر:

رضا گفت...

تمامی‌ِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود:
ــ آزادی!



ما نگفتیم
تو تصویرش کن!
(شاملو)

رضا گفت...

تمامی‌ِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود:
ــ آزادی!



ما نگفتیم
تو تصویرش کن!
(شاملو)