شهریور ۰۲، ۱۳۸۹

ما دشمن شما نبودیم

می‌گویند فرمانده بودید توی جنگ؟ اسلحه برداشتید برای دفاع از مملکت، جانتان را گذاشتید وسط که نمی‌گذاریم عزت و شرف ایرانی به دست بیگانه بیفتد.
خیلی‌هایمان آنموقع‌ها کودک بودیم، توی گهواره بودیم و لالایی‌ کودکانه‌مان صدای آژیر چند رنگ بود و صدای  شکستن دیوار صوتی و بمب‌هایی که در کوچه همسایه می‌ترکیدند.
شما جنگیدید، خیلی‌هایتان رفتند، خیلی‌ها که با شما توی جنگ نبودند هم رفتند، دوستان شما را دشمن کشت و آنها که دوست شما نبودند را ... بگذریم، ما که ندیدیم، شنیدیم.
ما که ندیدیم اما شنیدیم دشمن متجاوز تانک می‌راند توی سنگرها و رد می‌شد از روی دست‌ها و پاها که برسد به خاکی که داشتید برایش می‌جنگیدید. نگذاشتید.
جنگ تمام شد آقای استاندار، خیلی وقت است تمام شده، ولی انگار توی ذهنتان صدای تیربار و کاتیوشا می‌آید هنوز، تفنگتان را زمین نگذاشته‌اید.
ما بزرگ شد‌ه‌ایم آقای استاندار، همسن و سال آنموقع‌های شما، تفنگ نبود، قلم برداشتیم، دشمن‌مان عراقی نبود، جهل بود، تاریکی بود.
ما ندیدیم آقای استاندار، شنیدیم، شنیدیم که رد شدید از روی دست‌ و پاهای هم نسلانمان، که گفتید اگر به جای شصت نفر، شش‌هزار نفر هم بود رد می‌شدم، شنیدیم نشنیدید صدای ناله‌های یا حسین و یا علی بچه‌هایی را که ایستاده‌ بودند تا چراغ جایی را روشن نگه‌ دارند، که متولی‌اش نور است. دانشگاه جبهه ما بود آقای استاندار، دشمن ما تحجر، سلاحمان سکوت.
می‌گویند فرمانده بودید توی جنگ؟ اما ما امروز دشمن شما نبودیم.

۵ نظر:

FASAANEH گفت...

بسیار عالی.
مدام از خودم می پرسم که چرا یک نظامی باید استاندار شود و چرا یک استاندار، باید مداخله کند در عزل و نصب ریاست دانشگاه. جای خیلی چیزها عوض شده، از جمله جایگاه دوست و دشمن.

چرک‌نویسی در زمهریر گفت...

آقای استاندار حرفهای محمد زبان حال بسیاری از ماست به ما بگویید اشکال کار کجا بود که پدری را از فرزندانش گرفتیدو اینگونه.....

ناشناس گفت...

بسمه تعالي
سلام آقاي دكتر خدابخش
سالها بود كه اين دانشگاه
نه شب و نه روز به روي هيچ دانشجويي بسته نبود
اما شما در بدو ورود
خود به دانشگاه ، دانشگاهي كه هيچ حفاظ و ديواري نداشت را به روي دانشجويان
مركز بستيد
سالي كه نكوست از بهارش پيداست.
امدي و خود را به زور
سر نيزه بر تخت رياست دانشگاه نشاندي، به دنبال چه بودي؟ به دنبال چه
هستي؟
آمدي و با خود رعب و وحشت آوردي.
آمدي و با خود نا خوشي
و بي حرمتي آوردي
آمدي و با خود بسيار زشتي آوردي
كاش كلاهت را
قاضي مي كردي و نمي آمدي كه با آمدنت پر پروانه شكست
پر پروانه شكستن
نه نشان هنر است
مي تواني بشكن شاپرك شاهين را

ناشناس گفت...

زنده باشی واعظی عزیز و استوار و گویا
خیلی خوشم آمد از روشنگری آفتابگونه ات همواره بتاب و طراوت بخش که زندگی بخشیدن خلاقیت است

ناشناس گفت...

مرسی.بسیار عالی نوشته اید. و چقدر تاسف خوردم به خاط این اتفاقات