شهریور ۰۱، ۱۳۸۹

برگزاری مراسم تودیع ثبوتی با چماق و زور (2) + عکس


دقایقی پس از درگیری
تجمع دانشجویان در مقابل در دانشکده شیمی
مقابل دانشکده شیمی
آقایان مسئول اینگونه وارد سالن مراسم شده و بعد دانشجویان را لگدمال کردند.
این‌ها میهمانان مراسم معارفه رئیس جدید بودند !

-------------------
 یادداشت یکی دیگر از دانشجویان مرکز تحصیلات تکمیلی علوم پایه درباره حادثه دردناک امروز

‫یک شهریور 1389 بود.روز بزرگداشت ابوعلی سینا بود.روز پزشک بود. مصادف با روز تولد پدر بود. عجب روزی بود. اما روز خوبی نبود. 9 صبح بود. زنجان سرکار بود. زنجان خواب بود. راه بود. دانشگاه بود. ولی بسته بود. جلوی در دانشگاه سرباز بود. دور دانشگاه دیوار نبود. درخت بود. لای درختها سرباز بود. لای سربازها...ا
اونور تو حیات علوم پایه، جمعی آدم بود. دانشجو بود. استاد بود. عکاس بود. فیلمبردار بود. استاندار بود. محافظ بود. سرباز بود. گمنام بود. ناپدری بود. اما پدر نبود. دل خیلی ها، پر بود . مغز خیلی ها خالی بود. دست دلهای پر، عکس پدر بود. دست مغزهای خالی بیسیم و تفنگ بود. جلوی در سالن پر از دانشجو بود. جلوی دانشجوها پر از آدم بود. جلوی آدما پر از دانشجو. کلی حرف بود. کلی گوش بود. کلی دل بود. کلی فکر بود.ا
یکی دو ساعت گذشته بود. دیگه حرفی نبود. اما زور بود. مشت و لگد بود . بی ناموسی بود. در باز نبود. شیشه اش شکسته بود. شیشه با ستون بود. راه اونور از زیر ستون بود. خفت و خواری بود. گریه و زاری بود.ا
یک ساعت دیگه هم گذشته بود. تو حیات جمعی آدم بود. آفتاب بود . گرم بود. فکر بود. امید بود. ناامیدی بود. در باز بود. کسی جلوی در ننشسته بود. ولی کسی اونور در نبود. جمع منتظر بود. در پشتی هم بود. ناگهان از پشت دیوار قطاری از آدم پیدا بود. واگن هاش خالی بود. این طرف موجی از انسان بود. موجی از صدا بود . فریاد بود. نام پدر بر سر زبان ها بود. آن طرف فرار بود. شرم بود. ریا بود.ا
یک ساعت دیگر گذشته بود. اتاق پدر خالی بود. اتاق فرزندانش پر بود. فکر بود. تصمیم بود. فکر بود . تصمیم بود . فکر بود. تصمیم بود...ا
حالا دیگر سرباز نبود. راه باز بود. حالا فقط فکر بود. فکر بود . فکر بود. شاید زنجان هم دیگر بیدار شده بود. شاید هم نشده بود. یکی بود. یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود.ا

۹ نظر:

پیر فرزانه گفت...

شکستن حریم و حرمت دانشگاهها دیگر دیری است در این کشور رسم زمانه شده . بار اول سال 78 بود و زخم بر تن دانشجو ، بار دیگر سال 88 شد ودرد بر دل استاد.گفتیم خدایا 10 سال دیگر به کجا خواهند تازید . هیچ نمی دانستیم این قوم سال و ماه نمی داند . روز و دم نمی فهمد. این قوم تشنه تاراج است . و این بار سال 89 است و دشنه بر دیهیم دانشگاه . خدایا ما را برحذر دان از حماقت نادان.

ناشناس گفت...

rastesh fekr nemikonam ba in alfaze shaerane va mobaleghe amiz komaki be hal moshkele farhangi mamlekat karde bashim, faghat fazaye aghlaniyat ra az beine mibarim, be khiyal in ke darim baraye vosool be jameye ideal talashe moghadasi anjam midahim

ناشناس گفت...

سلام برادران داغدیده هرگز به این سادگی سر فرود نیاورید بر تصمیم نابخردان.اعتصابات را ادامه دهید تا اصناف و کسبه و بازاریان و دانشجویان دیگر دانشگاهها و نمایندگان زنجان و روزنامه نکاران بر شما ماحق شوند
زنده باد ثبوتی و پاینده باد یارانش.

صفرمرزی گفت...

غم انگیز زیبا...این حس چه اسمی داره؟؟

بارون خانوم گفت...

از دیروز با نداشتن اینترنت و متوصل شدن به موبایل گزارش آنلاینتان را پیگیری میکردم و دائم در هراس که نکند باز قصه دانشگاه تهران تکرار شود.امروز که خواندم و دیدم که این بی آبرویان غاصب از در که نه از پنجره آمده اند و بعد با لگدمال کردن دانشجویان.دردم گرفت،ما اینجا دور از شمائیم اما غیرت و شرفمان بازهم لگدمال شد ...
آن سوتر یکی از بزرگان این مملکت را عزل میکنند و معترضان به این حرکت را خاموش.اینجا ما هنوز دست بر زانو نشسته ایم...

ناشناس گفت...

زین پس بجای کلمه زیبای ایرن سرای من است بفرمایید سپاه ایران من است

محسن معینی گفت...

نمی دونم چی بگم. بگم این رسم روزگاره یا اینکه نه، این رسمش نیست.

ناشناس گفت...

سلام
متاسفانه اینها از آزردن روح مردم لذت می برند.

ناشناس گفت...

دانا ادب دارد...نادان ادب ندارد.....