دی ۰۱، ۱۳۸۹

مشاهدات یک مسافر هدفمند شده

و من هنوز در سفرم و این سفر بعد از هدفمند شدن یارانه‌ها طعم دیگری دارد.
روز سوم است؛ جاده‌ها خلوت، پارکینگ‌های کنار جاده پر از کامیون‌ها و تریلی‌ها متوقف. ایستگاه‌های گاز خلوت‌تر از همیشه‌ و پمپ بنزین‌ها هم کم مشتری و بی‌رونق‌.
آژانس مثل هر روز ماشین نفرستاد، ابراهیم گفت: "نمی‌صرفه آقای واعظی، کسی از بچه‌ها نیومده. شرمندم به خدا."
صبح سه‌شنبه از محسن(صاحب مغازه‌‌ای در ورودی شهر صائین قلعه، که روزنامه‌فروش شهر، هر روز روزنامه‌ام را به او می‌سپارد) پرسیدم: چه خبر ؟
گفت:" از صبح دارم مگس می‌پرونم، هر روز تا حالا (7:30 صبح) 50 تا فلاسک چای پر می‌کردم، کلی سیگار و کیک و از این چیزا می‌فروختم، امروز انگار یخ زده همه چی. صبح یه راننده خاور اومد، گفت تا تبریز 75هزارتومن کرایه گرفتم، باید 57 هزار تومنشو بدم به گازوئیل، باید هیچی نخورم تا کمتر از 20 تومن واسه خودم بمونه."
محسن پکر بود، آمد و سماور جلوی مغازه‌اش را خاموش کرد.
ایستادم به انتظار وسیله، غیر از اتوبوس سیامک هیچ ماشین دیگری جلوی پایم نایستاد، کسی دیگر برای مسافر دعوا نمی‌کرد. جاده یخ زده بود، روح نداشت.

۲ نظر:

پیر فرزانه گفت...

آنوقت این آقاهه می آید تشکر می کند از همکاری مردم عزیز . لابد از شکم های گرسنه و دست های خالی .

سین دخت گفت...

ای هدفمند شده
ای راه خود را یاقته
دیدی بالاخره تو هم هدفی داری؟!!!


جاده اما همیشه هست رفیق